تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
6 . خصيبى ماجراى آمدن عايشه براى جلوگيرى از دفن امام حسن ( عليه السلام ) كنار جدش ( صلى الله عليه وآله ) را چنين گزارش كرده است : مروان شتابان بر استرش نشست و به سوى عايشه رفت . از استر پياده شد و عايشه بر آن نشست و به آن جمع پيوست كه به حرم پيامبر رسيده بودند . خود را از استر پايين افكند و موى جلو سرش را بيرون آورد [ و كشيد ] و ميان آنان و قبر پيامبر مانع شد و گفت : « به خدا سوگند ! اگر حسن را كنار جدش دفن كنيد ، اين موى خود را خواهم كند ! » بني‌هاشم خواستند سخن بگويند ؛ اما حسين ( عليه السلام ) فرمود : « خدا را ؛ خدا را ؛ وصيت برادرم را ناديده نگيريد و او را به سوى بقيع ببريد . او مرا سوگند داده كه اگر كسى اجازه ندهد كنار جدش رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) دفن گردد ، با كسى ستيز ننمايم و در بقيع دفنش نمايم . » پس او را به بقيع بردند و همان جا دفن نمودند . عبدالله بن عباس گفت : « اى حميراء ! ما از شما چقدر بايد مصيبت بكشيم : روزى بر شتر و روزى بر استر ! » عايشه گفت : « اى ابن‌عباس ! نبرد من با على عجيب نبود . اين روايت به شما رسيده كه صفراء دختر شعيب ، همسر موسى بن عمران ، پس از وى با وصى او يوشع بن نون ، سوار بر زرافه ، نبرد نمود . » ابن‌عباس به وى گفت : « به خدا سوگند ! او صفراء [ زرد ] بود و تو حميراء [ سرخ ] ، با اين تفاوت كه وى دختر شعيب بود و تو دختر عتيق بن عبدالعزي . » عايشه گفت : « اى ابن‌عباس ! ما را از تو كينه‌اى است . و اما [ درباره باور ما به ] روز آخرت ، تو خود به آخرت باور نداري . » ابن‌عباس به او گفت : « به خدا سوگند ! تو همين هستى و پدرانت همان بودند . حزب شما حزب گمراهان است . » ( الهداية الكبري ، 186 ) مقصود ابن‌عباس اين بوده است : « شما به روز آخرت ايمان نداريد ؛ اما من چنين نيستم . » و اما آن رفتار عايشه بس مايه شگفتى است كه در برابر هزاران فرد تشييع كننده پيكر امام حسن ( عليه السلام ) مويش را بيرون آورده و كشيده است ! 7 . در روايات ما آمده كه شبيه همين حكم درباره همسران امامان ( عليهم السلام ) نيز صادر شده است . امام رضا ( عليه السلام ) همسر پدرش را پس از وفات وى طلاق داد . وى ام‌فروه دختر اسحاق
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 368 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )