را در ماه رجب ، يك روز پس از وفات پدرش امام كاظم ( عليه السلام ) طلاق داد . [ راوى گويد : ] گفتم : « آيا با وجود آن كه ميدانستى امام كاظم ( عليه السلام ) وفات يافته ، آن زن را طلاق دادي ؟ » فرمود : « آري . » گفتم : « پيش از آن كه سعيد [ خبردهنده وفات امام كاظم در بغداد ] نزد تو آيد ؟ » فرمود : « آري . » ( الكافي ، 3 / 181 )
8 . آلوسى همانند ديگر مخالفان ما ، اين ماجرا را غريب شمرده و روايت طلاق عايشه را در تفسير خود نقل نموده و گفته است : به هستيام سوگند ! اين سخن از سر سفاهت و وقاحت و گستاخى به خدا و رسول اوست و باطل بودنش روشنتر از آن است كه پوشيده بماند . سستى و پستى واژگان اين خبر كاملا نشان ميدهد كه دروغين است و گمان نميكنم كسى كه ذرهاى عقل دارد ، آن را تأييد كند . خدا لعنت كند كسى را كه اين دروغ را ساخته و نيز كسى را كه به آن باور دارد . ( تفسير آلوسي ، 21 / 152 )
سخن آلوسى كاملا احساساتى و غيرعلمى است . در واژگان احاديث مربوط به اين موضوع ، هيچ پستى و سستى و گستاخى وجود ندارد ؛ بلكه با شأن رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) سازگار است . سزاوار است كه وى علي ( عليه السلام ) را وكالت دهد تا آن حصن را كه همسرانش در پناه آن بودند ، از همسر معصيتكار خود برگيرد و صفت امالمؤمنين را از او بستاند . كسى كه باور داشته باشد رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) چنين كارى كرده ، مورد سرزنش نيست . به نظر ميرسد كه حسين ( عليه السلام ) عايشه را طلاق داده است .
گزارش آنان درباره مهيا ساختن عايشه و وداع وى
هنگامى كه عايشه پذيرفت تا به مدينه بازگردد ، خواست كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) او را توشه سفر بخشد و از مقدار فراوان آن توشه در شگفت شد . آنان در اين زمينه بسيار گزارش دادهاند .
طبرى گويد : على براى عايشه هر چيز را كه سزاوارش بود ، از مركب و توشه و وسايل ، مهيا ساخت . ( تاريخ طبري ، 3 / 547 )