كه مَرديد . » همانان بودند كه خدمتش ميكردند و حملش مينمودند . عايشه بر همان حال رهسپار بود تا به مكه وارد شد و در آن جا ماند تا حج گزارد . زنان مكه گردش را گرفتند و گريستند و او نيز گريست . از او درباره حركتش پرسيدند . گفت : « على مال بسيار به من بخشيد و مردانى را همراهم نمود ! » اين خبر به آن زنان رسيد . نزد وى آمدند و دستار از روى گشودند و او را از حقيقت آگاه ساختند . عايشه سجده نمود و گفت : « به خدا سوگند ! كرم فرزند ابوطالب بسيار است . كاش از خانه بيرون نميآمدم ، هرچند چيزهايى برايم پيش آمد كه سنگين بود . به من گفتند : حركت كن تا ميان مردم اصلاح برقرار سازي . و شد آن چه شد . » ( عمدة القارى بشرح البخاري ، 15 / 50 ؛ مروج الذهب ، 2 / 370 )
عوامفريبى عايشه
طبرى گويد : عايشه ميان مردم درآمد و او را وداع گفتند و وى ايشان را بدرود نمود و گفت : « اى فرزندانم ! انتقاد و سرزنش ما درباره يكديگر ، به دليل آن است كه يكديگر را در اداى خير داراى كمكارى ميشماريم و خير بيشتر را انتظار داريم . پس مبادا يكى از شما به خاطر سخنى كه در اين مورد شنيده ، خود را براى ستيز با ديگرى مهيا سازد . به خدا سوگند ! در گذشته ميان من و على چيزى نبوده جز همان كه ميان يك زن و بستگانش هست . وى نزد من ، با وجود آن كه از او انتقاد ميكنم ، از نيكان است . »
معناى سخن او اين است : اى فرزندانم ! ما ياران پيامبر ، گاهى يكديگر را سرزنش ميكنيم ؛ زيرا همديگر را در اداى خير ، كمكار ميشمريم و انتظار خير بيشتر داريم . پس اگر خبرى در اين مورد از ما به شما رسيد ، آن را مايه ستيز و نبرد ميان خود نسازيد . من به على انتقاد دارم ؛ اما او نزد من از نيكان است و آن چه ميان من و او بوده ، همان مسائل خانوادگى كوچكى است كه ميان همسر و بستگان شوهرش ميگذرد ! همين مسائل كوچك نيز سبب جنگى شد كه سيهزار تن از شما در آن كشته شدند ! اما باكى نيست ؛ زيرا همه آنان در بهشت جاى دارند و من و على نيز در بهشت جاى خواهيم داشت !
بدين سان ، امالمؤمنين با فرزندانش سخن گفت ، حال آن كه خود ، زمينه نبرد جمل