در خطبه خود هنگام وداع با بصريان ، گفت : « به خدا سوگند ! در گذشته ميان من و على چيزى نبوده جز همان كه ميان يك زن و بستگانش هست . وى نزد من ، با وجود آن كه از او انتقاد ميكنم ، از نيكان است . » او از علي ( عليه السلام ) و بنيهاشم كينه به دل دارد ؛ اما فضاى عمومى و احسان علي ( عليه السلام ) به وي ، وادارش ميسازد كه كينهاش را پنهان سازد و او را سپاس گويد .
2 . نيز پيداست كه او سخت عبدالله بن زبير را دوست داشت و سپس بر وى خشم گرفت و از او بريد ؛ زيرا وى سبب شد كه عايشه به بصره آيد و شكست بخورد . اين دگرگونى مواضع وي ، تابع جو سياسى بوده است . وى دوست داشت در بصره بماند و يارانش را گرد خود جمع كند ؛ اما تهديدهاى علي ( عليه السلام ) وى را ناچار به بازگشت كرد . او خواهرزادهاش عبدالله بن زبير را دوست داشت ؛ اما خودش را بيشتر دوست داشت و ميپنداشت كه ابنزبير در حقش خطا كرده است . پس از شكست آن دو در بصره ، روابطشان تيره گشت . هنگامى اين رابطه تيرهتر گشت كه ابنزبير او را سفيه خواند و خواست او را از تصرف در اموالش به همين سبب منع نمايد . ابنزبير خسيس و تنگچشم بود و عايشه فراوان بذل و بخشش ميكرد و از اين رو ، ابنزبير حكم نمود كه عايشه سفيه است . نووى گويد : عايشه فراوان بذل و بخشش ميكرد . ابنزبير گفت : « يا عايشه از اين كار دست بردارد و يا او را از تصرف در اموالش منع خواهم نمود ! » اين خبر به عايشه رسيد و سوگند خورد كه ديگر با وى سخن نگويد . آنگاه ، ابنزبير نزد او آمد و عذر خواست . سپس عايشه كفاره سوگندشكنى داد و با او سخن گفت و كسى نيز اين كار وى را زشت نشمرد . » ( المجموع ، 13 / 379 )
عايشه [ در ماجراى جمل ] طلاق داده نشد ؛ اما حسين ( عليه السلام ) او را طلاق داد
1 . پيشتر اين سخن عايشه را نقل كرديم : رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) به على فرمود : « اى علي ! من طلاق همسرانم را به دست تو سپردهام . هر يك را كه تو طلاق دهي ، هميشه از من جدا خواهد شد . وى براى اين كار زمانى را در زندگياش يا پس از وفاتش معين نفرمود .
اين همان كلمه است و من بيم دارم كه از رسول خدا جدا گردم . » ( الفتوح ، 2 / 483 )
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 365
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٣٦٥