آگاه باش كه به خدا سوگند ! شمشير زودتر خودت را از دم تيغ خواهد گذراند ! » گفت : « ميان ما و شما همين شمشير خواهد بود . »
ابنعباس گويد : از آن دو روى گرداندم و نزد عايشه رفتم كه در كجاوه نشسته بود و اطراف شترش ، عسكر ، سپرهايى نهاده بودند و قاضى كعب بن سور مهار آن را در دست داشت و پيرامونش را مردمى از ازد و ضبه گرفته بودند . هنگامى كه عايشه مرا ديد ، گفت : « اى ابنعباس ! چرا به اين جا آمدهاي ؟ به خدا سوگند ! از تو سخنى نخواهم شنيد . نزد رفيقت بازگرد و به او بگو : ميان ما و شما فقط شمشير حكم خواهد كرد . » افراد پيرامونش نيز بانگ زدند : « اى ابنعباس ! بازگرد ؛ و گرنه خونت ريخته خواهد شد . » نزد اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) بازگشتم و ماجرا را به وى خبر دادم و گفتم : « منتظر نمان ! به خدا سوگند ! اينان فقط ميخواهند شمشير بكشند . پس به سوى آنان هجوم بياور ، پيش از آن كه ايشان هجوم آورند . » امام ( عليه السلام ) فرمود : « در برابر آنان ، خدا پشتيبان ماست . »
ابنعباس گويد : به خدا سوگند ! هنوز از جايم تكان نخورده بودم كه تيرهاى آنان همچون ملخهاى پراكنده به سوى من آمدند . » گفتم : « اى اميرالمؤمنين ! چه ميفرمايي ؟ تا چه هنگام اينان هر چه خواهند ، كنند ؟ به ما فرمان ده تا دورشان سازيم . » ( الجمل ، مفيد ، 179 )
شيخ كلينى گزارش نموده است : روز جمل اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به خطابه پرداخت و پس از سپاس و ستايش خداوند فرمود : اى مردم ! من به سراغ اين افراد آمدم و آنان را دعوت نموده ، برايشان دليل آوردم ؛ اما ايشان مرا به مبارزه و نبرد دعوت كردند . مادرشان به عزايشان بنشيند . من همواره چنين بودهام كه نه به نبرد تهديد ميشوم و نه از رويارويى ميترسم . انصاف آن داده است كه به سوى آن قوم تيراندازى كند ! اين برق و رعد را براى كسى جز من بايد برانگيزند . من ابوالحسن هستم ؛ همان كه شمشيرهاشان را در هم شكستم و جماعتشان را از هم گسستم و با همين قلب با دشمنم رويارو ميشوم و بر وعدهاى پايدار هستم كه خداوندم براى پيروزى و يارى و ياورى به من داده است و به خداى خود يقين دارم و در كار خود هيچ ترديدى نميورزم . اى مردم ! مرگ از كسى كه ميماند و پايدارى
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 276
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٢٧٦