تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
هرگز در اطاعت تو درنمي‌آييم . پس هر چه خواهى حكم كن ! والسلام . » ( نهج‌البلاغه ، 3 / 111 ) شيخ مفيد گويد : خبر هياهوى آن قوم و همدست شدنشان براى نبرد با اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به گوش وى رسيد . پس در ميان مردم به خطبه ايستاد و بعد از سپاس و ستايش خدا و درود بر پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) فرمود : « اى مردم ! طلحه و زبير به بصره آمدند ؛ جايى كه مردم آن پيشتر بر اطاعت و بيعت من گرد آمده بودند . سپس آنان را به معصيت خدا و مخالفت با من فراخواندند . هر كه از آن دو اطاعت نمود ، وى را فريفتند و هر كه از آنان سركشى كرد ، وى را كشتند . خبردار شده‌ايد كه حكيم بن جبله و سبابجه را كشتند و رفتارشان با عثمان بن حنيف نيز بر شما پوشيده نيست . اكنون پرده از چهره كنار زده و اعلان جنگ كرده‌اند . طلحه به سرزنش و دشنام دين شما پرداخته و او و رفيقش [ زبير ] رعد و برق به پا كرده‌اند ؛ اما كارشان سست است و از هدايت به گمراهى گراييده‌اند . ما شما را به رضايت خدا فرامي‌خوانيم و آنان شما را به خشم خدا . پس اكنون وقت آن است كه ما و شما ، آنان را به حق بازگردانيم و به خاطر قتل‌هايى كه كرده‌اند ، قصاصشان نماييم . به خدا سوگند ! آنان آمده‌اند تا به شما زيان برسانند و ديروز هم به شما مزه آتش را چشاندند . پس ، فردا كه با آنان رويارو مي‌شويد ، كارى كنيد كه مرا در اين فراخوان نبرد ، عذرى نماند و از خدا يارى جوييد و صبر پيشه كنيد ؛ كه خداوند با صابران است . » سپس حكيم بن مناف برخاست و به سويش آمد و در برابرش قرار گرفت و گفت : اى ابوالحسن ! هر كه را خواب بود ، بيدار كردى و چنين نيست كه هر كس به سوى حق فراخوانده شود ، سخن بشنود . و نيز چنين نيست كه هر كه رضايت خدا به او عطا مي‌گردد ، آن را بپذيرد و هر كه حق را به او ارائه مي‌نمايي ، قانع گردد . تو مردى هستى كه نيكويي‌هاى هر چيز به تو عطا شده و خداوند است كه مي‌بخشد يا بازمي‌دارد . از تو در اين كار دردانگيز هياهويى ديده نمي‌شود و كسى كه با تو مخالفت مي‌كند ، از تو چيزى