بربايند و مؤمنان را به بيم دچار كنند ، شايسته آن نيستند كه از ايشان دست بشوييم . » سپس اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به سوى عدى بن حاتم روى نمود و فرمود : « اى عدي ! تو گواه مايى و نزد ما و كارهايمان حضور داري . » عدى گفت : « خواه شاهدت باشم و خواه نباشم ، همان را ميكنم كه تو دوست داري . اسبان ما آماده ، نيزههاى ما تيز ، و شمشيرهاى ما از نيام بيرون آمدهاند . اگر صلاح دانى كه پيش رويم ، پيش ميتازيم و اگر خواهي ، بازپس مينشينيم . ما مطيع فرمان تو هستيم . پس به هر چه خواهي ، امر فرما تا به فرمان بردن از تو بشتابيم . »
آنگاه ، ابوزينب ازدى برخاست و گفت : « به خدا سوگند ! اگر ما بر حق باشيم ، تو از همه ما هدايتيافتهتر و از خير بهرهمندتري . اگر هم - پناه بر خدا - بر گمراهى باشيم ، بار تو از همه ما سنگينتر است . ما حركت به سوى اين افراد را خواستيم و از آنان پيوند دوستى بريديم و بيزارى از ايشان را آشكار ساختيم و دشمنى با آنان را نشان داديم و قصدمان از اين كار ، همان است كه خداوند ميداند . تو را به خدايى سوگند ميدهيم كه به تو آموخت آن چه را ما نميدانيم ، آيا ما بر حق نيستيم و دشمنمان بر گمراهى نيست ؟ » علي ( عليه السلام ) فرمود : « گواهى ميدهم كه همان گونه كه گفتي ، يارى تو براى دينت با نيت صحيح ، همين است كه از آنان پيمان دوستى بريدى و بيزارى از ايشان را آشكار ساختي . همانا تو در رضوان خدايي . پس اى ابوزينب ! مژدهات باد كه بر حق هستي . ترديد نكن ؛ كه تو با احزاب [ دشمن پيامبر ] نبرد ميكني . » ابوزينب سرود :
به سوى احزاب دشمن پيامبر ، حركت كنيد ؛ كه بهترين مردم ، پيروان على هستند .
اين هنگامى است كه بيرون كشيدن شمشير و دواندن اسبان و تيغ كشيدن ، شايسته است .
هنگامى كه كوفيان تصميم گرفتند همراه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) قيام نمايند و برخى به اين كار شتافتند ، ابنعباس و فرستادگان همراهش همراه كوفيان به سوى ذيقار آمدند تا به اميرالمؤمنين پيوندند . وى به على خبر داد كه كوفيان در اطاعت از وى تا چه اندازه
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٢٢٩