تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
خطبه وى هنگامى كه خواست از ذي‌قار به سوى بصره حركت نمايد شيخ مفيد گويد : هنگامى كه علي ( عليه السلام ) خواست از ذي‌قار حركت نمايد ، پس از سپاس و ستايش خداوند فرمود : خداوند محمد را براى همه مردم و مايه رحمت براى جهانيان مبعوث فرمود . او امر خدا را آشكار و رسالت‌هاى خداوندش را ابلاغ نمود . شكاف‌ها را ترميم كرد و نابساماني‌ها را سامان بخشيد و راه‌ها را ايمن ساخت و خون‌ها را حفظ نمود و ميان كينه‌دارانى كه دشمنى را در سينه نهفته بودند ، آشتى برقرار نمود . از آن پس ، خداوند وى را به ستودگى به سوى خود بركشيد ، در حالى كه رسالت را ادا نموده و براى امت دل سوزانده بود . هنگامى كه وى رحلت نمود ، برخى ما را از حقمان دور كردند و ديگران را به جاى ما بر سر كار آوردند . سپس عثمان بن عفان بر كار آمد كه او از شما و شما از او رنج‌ها ديديد تا كارش به آن جا رسيد . آن‌گاه ، نزد من آمديد و خواستيد كه با من بيعت كنيد و من نپذيرفتم . اما شما گفتيد كه چاره‌اى جز اين نيست و به ناچار دست مرا گشوديد و همچون هجوم شتران بر آبگاه خويش هنگام درآمدن به آن ، به سوى من هجوم آورديد ، چندان كه بيم ورزيدم بخواهيد مرا يا برخى از خودتان را بكشيد ! سپس با من بيعت نموديد ، در حالى كه من از اين كار شادمان و مسرور نبودم . خداوند مي‌داند كه من براى حكومت بر امت محمد تمايل نداشتم ؛ زيرا از وى شنيده بودم : « هر كس كار امت مرا بر عهده گيرد ، روز قيامت دستش را به گردنش بسته ، نزد همگان پيش مي‌آورند و كارنامه‌اش را مي‌گشايند . اگر عادل بوده باشد ، رستگار گردد و اگر ستم كرده باشد ، سقوط خواهد كرد . » سپس همه شما گرد مرا گرفتيد و طلحه و زبير با من بيعت نمودند ، حال آن كه خيانت را در چهره و پيمان‌شكنى را در چشمان آن دو مي‌ديدم . آن‌گاه ، از من اجازه عمره گزاردن خواستند و من به آن دو خبر دادم كه قصد عمره ندارند . پس به مكه رفتند و عايشه را تحريك كردند و فريفتند و فرزندان آزاد شدگان فتح مكه با وى همراه گشتند و به بصره رفتند و حريم مسلمانان را دريدند و كارهاى زشت كردند . شگفتا از آن دو كه با ابوبكر و عمر همراهى نمودند و بر من شوريدند ، حال آن كه خود مي‌دانند كه من فرورتبه‌تر از آنان
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 227 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )