تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
اما اگر سر باززنند ، تيزى شمشير را كه براى جدا سازى باطل و يارى مؤمنان بسنده است ، به ايشان مىچشانم . ( الارشاد ، 1 / 251 ) تيزترين انتقادهاى وى از قريش و اهل سقيفه عبدالله بن عباس گويد : در ذي‌قار نزد اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) درآمدم كه مشغول پينه زدن پاپوش خود بود . به وى گفتم : « به اين كه كار ما را سامان دهي ، نيازمندتريم از اين كارى كه مي‌كني ! » وى با من سخن نگفت تا آن كه از پاپوش خود فارغ شد . سپس آن را كنار لنگه خود قرار داد و به من فرمود : « بهاى اين پاپوش چقدر است ؟ » گفتم : « بهايى ندارد . » فرمود : « به خدا سوگند ! همين از حكومت بر شما برايم ارزشمندتر است ، مگر اين كه با آن ، حقى را برپا دارم يا باطلى را دور سازم . » سپس اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) بيرون رفت و براى مردم چنين خطابه خواند : بسم الله الرحمن الرحيم . سپاس و ستايش از آنِ خداست كه پيش از هر آغازى بوده و پس از هر پايانى نيز هست . با اول بودنش واجب مي‌آيد كه پيش از او اولى نباشد و با آخر بودنش واجب مي‌گردد كه پس از او آخرى نباشد . گواهى مي‌دهيم كه معبودى جز الله نيست و يگانه و بي‌شريك است و محمد بنده و رسول اوست و خداوند او را با كتابى فرستاده كه آن را تبيين نموده و پايدار و عزيز داشته و با علم خود نگاهباني‌اش نموده و با نورش استواري‌اش بخشيده و با دليل روشنش تأييدش كرده و آن را از اين كه به هوا و هوس مبتلا گردد يا دستخوش شهوت شود ، حراست نموده است . لا يأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَينِ يدَيهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ : از پيش روى آن و از پشت سرش باطل به سويش نمىآيد . وحى [ نامه ] اى است از حكيمى ستوده . ( فصلت : 42 ) اين كتابى است كه گذشت زمان فرسوده‌اش نمي‌كند و عقل‌ها از آن به لغزش نمي‌افتد و زبان‌ها از آن دچار اشتباه نمي‌شود . شگفتي‌هايش پايان نمي‌پذيرد و تازگي‌هايش تمامى ندارد . ظلمت‌ها فقط با آن كنار زده مي‌شود و هيچ علمى براى آن نظيرى ندارد . هر كس شفا خواهد ، از آن جويد و براى هر كس كه در پى كفايت است ، بسنده باشد . اين همان كتابى است كه وقتى جنيان آن را