نيستم و اگر خواهم ، بگويم [ كه از آنان برترم ] . پيشتر معاويه از شام نامهاى به آن دو نوشته بود تا فريبشان دهد و آن دو اين نامه را از من پنهان ساختند و شورش نمودند و فرومايگان را به اين توهم افكندند كه خونخواه عثمان هستند . به خدا سوگند ! آن دو هيچ كار زشتى از من نديده و ميان خودشان و من انصاف روا نداشتهاند و خون عثمان بر عهده خودشان است و بايد براى آن بازخواست شوند . چه ناكام است اين دعوتگر كه به چه ميخواند و به چه اجابت ميشود ! به خدا سوگند ! آن دو در گمراهى گنگ و نادانى كور به سر ميبرند و شيطان حزب خود را براى آن دو برانگيخته و پيادگان و سواران آن دو را بسيج نموده تا ستم را به خاستگاه خود و باطل را به نهايت خود بازگرداند .
سپس دستانش را فراز برد و گفت : « بارخدايا ! طلحه و زبير پيوند مرا گسسته و به من ستم نموده و بيعتم را شكستهاند . پس پيوند آنان را سست و رشته آنان را گسسته نما و هرگز آن دو را نيامرز و زشتى رفتار و آرزويشان را به آن دو نشان ده ! »
آنگاه ، اَشتر برخاست و گفت : « اى اميرالمؤمنين ! آسان گير ؛ كه به خدا سوگند ! كار طلحه و زبير بر ما دشوار نيست . آن دو در اين بيعت به اختيار خود درآمدند و سپس از ما گسستند ، بى آن كه ستمى كرده و در اسلام بدعتى نهاده باشيم . آنگاه ، با گمراهى و ستمورزي ، بر ما فتنه برانگيختند و در اين كار ، نه حجتى و نه دليلى دارند كه شناخته شده باشد . جامه ننگ به تن كردند و براى نابودى سرزمينها روى آوردند . اگر آن دو ادعا دارند كه عثمان مظلومانه كشته شده ، بايد خاندان عثمان از خود اين دو انتقام گيرند ؛ زيرا من گواه هستم كه خودشان عثمان را كشتند . اى اميرالمؤمنين ! اگر به پيمانى كه از آن بيرون رفتند ، داخل نشوند و به اطاعتت كه بر آن بودند ، بازنگردند ، آن دو را به ابنعفان ملحق ميسازيم . »
سپس ابوهيثم بن تيهان برخاست و گفت : « اى اميرالمؤمنين ! خداوند آنان را به آن چه خوش نميدارند ، دچار ساخت . اگر به ما روى بياورند ، از آنان ميپذيريم و اگر پشت كنند ، با ايشان ميجنگيم . به هستيام سوگند ! كسانى كه جان محترمى را بستانند و اموال را
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 228
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٢٢٨