تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
اين در حالى است كه كعب بن مالك از هواداران عثمان بود ! اَشتر برخاست و به سوى علي ( عليه السلام ) گام برداشت و با او سخنى گفت كه برانگيزاننده وى در برابر بازايستادگان از يارى وى بود . علي ( عليه السلام ) سخن وى را نپسنديد و از وى گله نمود ؛ زيرا صلاحديدش اين بود كه آن گروه را نرنجاند . اَشتر گفت : « اى اميرالمؤمنين ! درست است كه ما از مهاجران و انصار نيستيم ؛ اما در ميان آنان زندگى مي‌كنيم و اين بيعتى همگانى است و هر كه از آن بيرون بماند ، عصيانگر است و كسى كه در آن كندى نمايد ، مقصر است . امروز آنان را با زبان ، ادب مي‌كنيم و فردا با شمشير . كسى كه در همراهى با تو سنگين باشد ، مانند كسى نيست كه سبكبارانه با تو همراه گردد . اينان تو را براى خودشان مي‌خواهند ؛ پس تو آنان را براى خودت بخواه ! » علي ( عليه السلام ) فرمود : « اى مالك ! مرا واگذار ! » سپس به آنان روى نمود و فرمود : « اگر كسى با ابوبكر يا عمر يا عثمان بيعت كند و سپس بيعتش را بشكند ، آيا نبرد با وى را روا مي‌شمريد ؟ » گفتند : « آري . » فرمود : « پس چگونه از نبرد همراه با من سر بازمي‌زنيد ، در حالى كه با من بيعت كرده‌ايد ؟ » گفتند : « ما ادعا نداريم كه تو خطاكارى و نمي‌گوييم كه نبرد با كسانى كه با تو بيعت كرده و سپس پيمان شكسته‌اند ، برايت روا نيست . با اين حال ، در نبرد با اهل نماز ، ترديد داريم . » اَشتر گفت : « اى اميرالمؤمنين ! به من رخصت بده تا با اينان كه از تو سرپيچى مي‌كنند ، درافتم . » علي ( عليه السلام ) به او فرمود : « از من دست بكش ! » اَشتر با خشم ، بازگشت . قيس بن سعد ، مالك اَشتر را در ميان شمارى از مهاجران و انصار ديد . به او گفت : « اى مالك ! به محض آن كه سينه‌ات از چيزى به تنگنا افتد ، آن را بيرون مي‌دهى و هرگاه كارى را كند بيابي ، در آن شتاب مي‌ورزي . ادب صبر ، تسليم شدن است و ادب شتاب ، صبوري . بدترين سخن آن است كه شبيه عيب باشد و بدترين انديشه آن است كه شبيه تهمت گردد . هرگاه دچار مي‌شوي ، سؤال كن و هرگاه به تو فرمانى مي‌دهند ، اطاعت نما و پيش از دچار شدن ، سؤال منما و پيش از آن كه كارى وقتش فرارسد ، خود را به تكلف نينداز ! در درون ما نيز همان مي‌گذرد كه در درون توست ؛ پس امام خود را دچار دردسر
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 161 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )