تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠

برخى از ايشان كوشيدند تا علي ( عليه السلام ) را از رويارويى با عايشه بازدارند

1 . شيخ طوسى گويد : علي ( عليه السلام ) شتابزده حركت نمود و به او خبر رسيد كه سعد [ بن ابي‌وقاص ] و اسامة بن زيد و محمد بن مسلمه ، از حركت خوددارى كرده‌اند . سعد گفت : « من شمشير نمي‌كشم تا هنگامى كه مؤمن از كافر بازشناخته شده باشد . » اسامه گفت : « با مردى كه به يگانگى خدا گواهى مي‌دهد ، نمي‌جنگم و با اين حال ، اگر تو در دهان شير باشي ، همراه تو در آن وارد مي‌شوم ! » محمد بن مسلمه نيز گفت : « رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) به من شمشيرى عطا نمود و فرمود : هرگاه مسلمانان دچار اختلاف شدند ، با آن به كوه اُحد بكوب [ و آن را بشكن ] و در خانه‌ات بمان ! » همچنين عبدالله بن زبير از همراهى با على خوددارى نمود . عمار بن ياسر گفت : « اين گروه را رها كن ! عبدالله ، ضعيف است و سعد ، حسود . محمد بن مسلمه نيز گناهى كه در حقش كرده‌اي ، اين است كه قاتل برادرش را كشته‌اي ! درود بر تو ! » سپس عمار به محمد بن مسلمه گفت : « آيا با جنگ‌طلبان نبرد نمي‌كني ؟ به خدا سوگند ! اگر على به سويى بگرايد ، من نيز همراه او مي‌گرايم . » كعب بن مالك گفت : « اى اميرالمؤمنين ! از ما گروه انصار به تو ياري‌هايى رسيده است كه اگر هر كس ديگر به جاى ما بود ، برايت فراهم نمي‌شد . به خدا سوگند ! همه آن چه ما حلال پنداشته‌ايم ، حلال نيست و نيز همه آن چه حرام دانسته‌ايم ، حرام نيست . در ميان مردم كسانى هستند كه بيش از قاتلان عثمان ، به معذور بودن او علم دارند و تو نيز به حال ما داناتر از خود مايي . اگر او ظالم بوده و كشته شده است ، مي‌پذيريم ؛ و اگر مظلوم بوده ، تو سخن ما را [ براى خون‌خواهى او ] بپذير . اما اگر در اين ماجرا ، ما را به شبهه واگذاري ، شگفتا از يقين ما و شك تو ! تو خود به ما گفتي : نزد من دانشى است كه آن چه را همگان بر آن اتفاق يابند ، نقض مي‌كند و آن چه را درباره آن اختلاف دارند ، حل و فصل مي‌نمايد . » سپس گفت : سزاوارترين افراد براى آن كه يارى شوند ، على و خاندان عبدمناف هستند . اين بدان سبب است كه پاسدارى از حرم خدا با اوست و نيز پيوند نزديكى با پيامبر دارد و رابطه‌اش با او سراسر صفاست .