تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم از زيد پرسيد : اى زيد ، نكند از او كينه‌اى به دل دارى و اين سخنان را از روى غضب بر زبان راندى ! زيد گفت : به خدا سوگند ، چنين نيست . حضرت فرمود : آيا اشتباه متوجه نشدى ؟ گفت : نه ، اشتباه نمىكنم . سپس حضرت ، عبد الله را احضار كرد و فرمود : تو چنين سخنى گفته‌اى ؟ عبد الله بدون پروا منكر آن شد و گفت : به خدايى كه قرآن را براى شما فرستاد سوگند ياد مىكنم كه من چنين چيزى نگفته‌ام و زيد دروغ مىگويد . عمر گفت : اى رسول خدا ، دستور بده تا او را هلاك سازند . محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمود : اگر چنين كنم ، مردم خواهند گفت كه محمد ياران خود را مىكشد ، نه چنين كارى صلاح نيست و سپس دستور حركت كاروان را صادر كرد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم بر مركب خود سوار شد و اصحاب همگى در پى او به راه افتادند ، تا آتش فتنه و آشوب خاموش و سنتهاى جاهليت فراموش شود . عده‌اى از صحابه متوجه حركت نابهنگام رسول اللّه شدند و از بين آنها اسيد بن حضير خود را به آن حضرت رساند و درحالىكه بسيار مضطرب و نگران بود ، عرض كرد : يا نبى الله ، در ساعتى حركت كرديد كه سابقه نداشت . رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمود : مگر نشنيده‌ايد كه رئيس شما چه گفته است ؟ اسيد گفت : كدام رئيس . حضرت فرمود : عبد الله ابن ابى اسيد گفت : چه گفته است ؟ حضرت فرمود : او گفته ، چون به مدينه بازگرديم ، عزيزتر ذليل‌تر را بيرون خواهد كرد . اسيد گفت : يا رسول اللّه به خدا سوگند ، اگر اراده كنى ، او را از مدينه بيرون مىكنى و به راستى كه او ذليل و شما عزيز خواهيد بود ، من از شما خواهش مىكنم كه نسبت به او مدارا كنيد ، زيرا كه شما از جانب پروردگار بر ما مبعوث شده‌ايد و براى همه
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 497 | محمد أحمد جاد المولى / زمانى