رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم از زيد پرسيد : اى زيد ، نكند از او كينهاى به دل دارى و اين سخنان را از روى غضب بر زبان راندى !
زيد گفت : به خدا سوگند ، چنين نيست .
حضرت فرمود : آيا اشتباه متوجه نشدى ؟
گفت : نه ، اشتباه نمىكنم .
سپس حضرت ، عبد الله را احضار كرد و فرمود : تو چنين سخنى گفتهاى ؟ عبد الله بدون پروا منكر آن شد و گفت : به خدايى كه قرآن را براى شما فرستاد سوگند ياد مىكنم كه من چنين چيزى نگفتهام و زيد دروغ مىگويد .
عمر گفت : اى رسول خدا ، دستور بده تا او را هلاك سازند .
محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمود : اگر چنين كنم ، مردم خواهند گفت كه محمد ياران خود را مىكشد ، نه چنين كارى صلاح نيست و سپس دستور حركت كاروان را صادر كرد .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم بر مركب خود سوار شد و اصحاب همگى در پى او به راه افتادند ، تا آتش فتنه و آشوب خاموش و سنتهاى جاهليت فراموش شود .
عدهاى از صحابه متوجه حركت نابهنگام رسول اللّه شدند و از بين آنها اسيد بن حضير خود را به آن حضرت رساند و درحالىكه بسيار مضطرب و نگران بود ، عرض كرد : يا نبى الله ، در ساعتى حركت كرديد كه سابقه نداشت .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمود : مگر نشنيدهايد كه رئيس شما چه گفته است ؟
اسيد گفت : كدام رئيس .
حضرت فرمود : عبد الله ابن ابى
اسيد گفت : چه گفته است ؟
حضرت فرمود : او گفته ، چون به مدينه بازگرديم ، عزيزتر ذليلتر را بيرون خواهد كرد .
اسيد گفت : يا رسول اللّه به خدا سوگند ، اگر اراده كنى ، او را از مدينه بيرون مىكنى و به راستى كه او ذليل و شما عزيز خواهيد بود ، من از شما خواهش مىكنم كه نسبت به او مدارا كنيد ، زيرا كه شما از جانب پروردگار بر ما مبعوث شدهايد و براى همه
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 497
مساهمون: محمد أحمد جاد المولى
ص٤٩٧