آن حضرت حسادت مىورزيدند و با انكار رسالت وى ، در عمل با قريش همكارى و در كفر و عناد و دشمنى با رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم روش آنان را دنبال مىكردند .
رسول اللّه در برخورد با اين دو گروه راه روشنى را انتخاب كرده بود ، با آنها به صراحت به دشمنى پرداخت ، گاهى به جنگ و زمانى به انعقاد پيمان متوسل مىشد تا بتدريج برايشان پيروز گشت و يا آنان را به پذيرش اسلام متقاعد نمود .
اما مشكل اصلى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم با گروه سوم بود ، كه به منافقين شهرت داشتند ، آنها در ظاهر اظهار محبت و اخلاص نسبت به آن حضرت مىكردند ، اما در باطن مترصد فرصتى بودند تا ضربه خود را وارد سازند . اين جماعت ظاهر خود را همچون دوستان خالص و صميمى آراسته بودند ، اما قلبشان مملو از عناد و كينه و خدعه بود ، با شمشير در صف مسلمين حاضر مىشدند ، اما در اصل همراه كفار بودند و در عين حال خود را پرهيزكار و بىريا معرفى مىكردند و دروغ مىگفتند كه آنان مردمى ترسو ، پست و جفاكار بودند ؛ « چون به اهل ايمان برخورند ، گويند : ما ايمان آوردهايم و با شما هستيم و هرگاه با شيطانهاى خود خلوت كنند ، گويند : ما با شماييم و فقط مسلمانان را مسخره مىكنيم . » « 1 »
اين گروه از مخالفين رسول اللّه ، نه با صداقت و راستگويى اسلام اختيار مىكردند تا در رديف انصار درآيند و نه به صراحت كفر خود را اعلام مىكردند تا حضرت حكم كفار را در مورد ايشان جارى سازد ، و به همين جهت خطر آنها به مراتب بيشتر از دو گروه قبلى بود . زيرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم ناگزير بود به ظاهر حالشان اكتفا كند و افكار و نيات درونيشان را به خدا واگذارد و ايشان ظاهرشان صلح و اسلام و باطنشان كفر و كفران بود .
برخى از منافقين با سياست ريا و دورويى و مكر و خدعه نزد مسلمانان موقعيتى كسب كرده بودند و همچون خارى در چشم و جراحتى در قلب ، مسلمين را مىآزردند ، اين وضع ادامه داشت تا غزوه بنى المصطلق واقع شد و مسلمانان به هنگام بازگشت از اين غزوه بر سر چاهى ( چاه مريسيع ) منزل كردند و در اينجا بود كه
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه : 14 .