خداوند نيت پليد منافقان را آشكار و افكار درونشان را ظاهر ساخت و با آيات خود ايشان را رسوا نمود و ادعاى پوچشان را برملا ساخت .
تعصب قومى و فتنهء منافقين
پس از توقف سپاه رسول اللّه در كنار چاه آب ، افراد براى برداشتن آب و سيراب نمودن چهارپايان خود ، در اطراف چاه ازدحام كردند ، جمعيت زياد بود و رقابتى بر سر كشيدن آب پديد آمد ، در اين ميان جهجاه ابن مسعود غفارى كه اجير عمر بن خطاب بود و اسب وى را يدك مىكشيد با سنان بن مسعود جهنى همپيمان عوف از طايفه خزرج درگير شد و سخنانى بين آنها ردوبدل شد كه آتش اختلاف و خشم و بغض را در بين سپاه شعلهور ساخت .
از يك طرف اجير عمر فرياد برآورد : اى مهاجرين به فريادم رسيد و از طرف ديگر مرد خزرجى فرياد زد : اى گروه انصار به كمك بشتابيد و تعصب قبيلهاى و روش جاهليت دوباره در آنها زنده شد و هر گروه به هوادارى افراد قبايل خود پرداختند و بدين ترتيب با درگيرى دو نفر مشاجره و نزاع بين مسلمانان اوج گرفت و مهاجرين و انصار كه به سبب پذيرش اسلام و نعمت وجود رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم پيمان برادرى بسته بودند و در جنگ با كفار متحد و متفق شركت كرده بودند ، رودرروى يكديگر ايستادند .
اين اتفاق چون مورد پسند منافقين بود ، به سرعت بين آنان منتشر شد و فرصتى براى ايشان پديد آورد تا نيات پليد خود را تعقيب كنند ، در اين ميان عبد الله ابن ابىّ بن سلول همان سركردهء منافقين كه به اميد غنيمت در اين جنگ شركت كرده بود ، فرصت را غنيمت شمرد و كينه درونى و عداوت پنهان خود را آشكار ساخت و به سمپاشى و اشاعهء اختلاف بين مسلمين پرداخت .
او عدهاى از همفكران و هواداران خود را فراخواند و به آنها گفت : چنين ذلتى را باور نمىكردم كه در شهر و ديار خود ، عدهاى ما را مورد ستم قرار دهند و در برداشت آب از چاه حق تقدم براى خود قائل شوند ، وضع ما انصار با مهاجرين مصداق اين