تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
سخن پيشينيان است كه مىگفتند « سمن كلبك يأكلك ؛ سگت را فربه كن تا تو را بخورد ! » به خدا سوگند ، چون به مدينه رسيديم و مهاجرين را از شهر خود بيرون رانديم ، عزيز و ذليل مشخص خواهند شد ، اين ثمرهء اقبال شماست كه آنها را در خانه‌هاى خود پذيرفتيد و با ايشان مساوات كرديد . به خدا سوگند ، اگر آنچه داريد از ايشان دريغ كنيد و آنان را در فشار اقتصادى قرار دهيد ، از مدينه خارج مىشوند و به شهرهاى ديگر كوچ مىكنند . دوستان كمى فكر كنيد ، براستى كه شما خود را وسيله تحقق آرزوهاى محمد قرار داده‌ايد ، ايشان را به جان خود نگهدارى كرديد و سينه خود را برايش سپر كرديد تا عده‌اى از زنان شما بيوه و اطفال شما يتيم شدند ، اى مردم ، اگر خير و سعادت خود را طالبيد ، كمك خود را از مهاجرين مضايقه كنيد و به ايشان اعتنا نكنيد تا ناچار از مدينه كوچ كنند .

حمايت مسلمانان واقعى از رسول اللّه

هنگامى كه عبد الله ابن ابى به تحريك انصار عليه مهاجرين مشغول بود ، زيد بن ارقم كه جوانى نورس و مسلمانى خالص و ارادتمند به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و علاقمند به اتحاد مسلمين بود ، بدون اعتنا به موقعيت و مقام عبد الله ابن ابى به او گفت : اى عبد الله ، به خدا سوگند اين تويى كه در قوم خود ذليل و تنها و منفور خواهى شد و محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم به لطف خداوند عزيز و موجب شوكت مسلمين خواهد بود . زيد سپس از جاى برخاست و نزد رسول اللّه رفت و سخنان عبد الله را به اطلاع آن حضرت رساند ، غم و اندوه بر چهره مبارك رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم آشكار شد ، زيرا مىديد كه احتمال آشوب و درگيرى داخلى بين مسلمين وجود دارد و دست پنهان شيطان در اين موضوع دخيل است و هر لحظه ممكن است آتش اختلاف داخلى شعله‌ور شود و گسترش يابد . در اين حال ، عده‌اى از بزرگان خزرج كه در محل حاضر بودند به محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم گفتند : عبد الله بزرگ و پير ماست ، ادعاى نوجوانى را عليه او نپذير ، شايد او دچار توهم و خيال شده باشد .
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 496 | محمد أحمد جاد المولى / زمانى