مىگويند بر اصحاب رسول انفاق مال نكنيد تا از گردش پراكنده شوند ، در صورتى كه خدا را گنجهاى زمين و آسمان است ، ليكن منافقان درك آن نمىكنند ، آنها ( پنهانى ) مىگويند اگر به مدينه مراجعت كرديم ، ابتدا بايد ارباب عزت و ثروت ، مسلمانان ذليل و فقير را از شهر بيرون كنند و حال آنكه عزت مخصوص خدا و رسول و مؤمنان است ( و ذلت خاص كافران ) ، ولى منافقان از اين معنى آگاه نيستند . » « 1 »
رسول خدا اين آيات را در بين مسلمانان تلاوت كرد ، سپس زيد را نزد خود فرا خواند و فرمود : اى نوجوان قول تو راست بود و آنچه شنيده بودى ، درست به خاطر داشتى و حقتعالى آياتى فرستاد كه قول تو را تأييد و منافقين را تكذيب نمود .
و اما در به دو ورود به مدينه ، آنگاه كه عبد الله ابن ابى مىخواست وارد مدينه شود ، فرزند او كه مسلمانى مخلص بود ، راه را بر پدر بست و گفت : بازگرد كه به خدا سوگند ترا اجازه نخواهم داد تا وارد مدينه شوى ، تا به ذلت خود و عزت خدا و رسولش و مومنين گواهى دهى . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلّم كه شاهد اين صحنه بود ، به پسر عبد الله فرمود :
خدا ترا از جانب رسولش و مؤمنين پاداش خير عطا فرمايد ، راه را بر او باز كن تا به شهر وارد شود ، شايد توبه كند .
هامش
( 1 ) . سوره منافقون ، آيات : 1 تا 8 .