تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
مردم رحمتى الهى هستيد و اين آدم پست و زبون به اين دليل ناراحت است كه روزگارى رياست قوم و قبيله‌اش را عهده‌دار بود و به اميد سلطنت و زعامت بر قوم خود قصد تاجگذارى داشت ، اما اكنون شاهد فروپاشى كاخ اميال و آرزوهايش است و با مشاهدهء عزت و شوكت شما در بين مردم ، دچار حسرت و اندوه روزافزون و كشنده‌اى شده است .

نزول وحى و تكذيب منافقين

رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم به حركت خود به سوى مدينه ادامه داد و جز براى نماز فرود نيامد و چون مسلمانان به مدينه رسيدند ، حضرت را حالت نزول وحى عارض گشت و اين آيات از سوى خدا نازل شد : « اى رسول ما چون منافقان ( رياكار ) نزد تو آمده گفتند كه ما به يقين و حقيقت گواهى مىدهيم كه تو رسول خدايى ( باور مكن ) خدا مىداند كه تو رسول اويى و خدا هم گواهى مىدهد كه منافقان سخن ( به مكر و خدعه ) دروغ مىگويند . قسمهاى ( دروغ ) خود را سپر جان خويش ( و مايه فريب مردم ) كرده‌اند تا بدين‌وسيله راه خدا را ( به روى خلق ) ببندند ( و بدانيد اى اهل ايمان ) كه آنچه مىكنند ، بسيار بد مىكنند ، براى آنان ( نفاق و دروغ ) كه آنها ( به زبان ) ايمان آوردند و سپس ( به دل ) كافر شدند و خدا هم مهر ( ظلمت ) بر دلهاشان نهاد تا هيچ درك نكنند . اى رسول تو چون ( از برون ) كالبد آنان منافقان را مشاهده كنى ( به آراستگى ظاهر ) ترا به شگفت آورند و اگر سخن گويند ( بسيار خوش‌گفتار و چرب زبانند ) به سخنان ايشان گوش فراخواهى داد ( ولى از درون ) گويى چوب خشك بر ديوارند ، هر صدايى بشنوند ، به زيان خويش پندارند ، اى رسول ( بدان كه ) دشمنان ( دين و حقيقت ) اينها هستند ، از آنها برحذر باش ( كه ) خدايشان بكشد ، چقدر از حق بازمىگردند و هرگاه به آنها گويند ، بياييد تا رسول خدا براى شما از حق آمرزش طلبد ، سربپيچند و بنگرى كه با تكبر و نخوت روى مىگرداند ، اى رسول بر آنان آمرزش بخواهى يا نخواهى به حالشان يكسان است ، خدا هرگز آنها را نمىبخشد ، كه همانا قوم نابكار و فاسق را خدا هيچوقت ( به راه سعادت ) هدايت نخواهد كرد ، اينها همان مردم بدخواهند كه