تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
« اى رسول ما ، آنان كه ( به ظاهر مسلمان شده ) با خدا نفاق ورزيدند ، نبينى كه با برادرانشان ( دشمنان اسلام ) و همان ( يهود ) اهل كتاب كه كافر شدند ، گويند اگر شما از ديارتان اخراج شديد ، البته ما هم به همراهى شما خارج خواهيم شد و در راه حمايت شما ، هرگز از احدى اطاعت نخواهيم كرد و اگر مسلمانان با شما جنگ كردند ، البته شما را مدد مىكنيم و خدا گواهى مىدهد كه آنها محققا دروغ مىگويند . » « 1 » رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم كه از كفر و عناد ايشان آگاه بود ، آماده جنگ با آنان شد و به قصد نبرد با بنى نضير قيام كرد و قلعه آنها را شبانه به محاصره درآورد ، اما بنى نضير در را بر روى سپاه مسلمين بستند و تسليم نشدند ولى پس از چند روز محاصره آنگاه كه فهميدند مسلمانان آماده حمله و غارت باغات و مراتع آنها هستند ، به سرعت تسليم شدند و به رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم پناه آوردند و از حضرت خواهش كردند كه از خون آنها درگذرد و به آنان اجازه كوچ دهد ، با اين شرط كه فقط در حد توان شترها ، از اموال خود بردارند . حضرت خواهش آنان را پذيرفت و ايشان به كيفر مكر و پيمان‌شكنى خود رسيدند و سرزمين خود را ترك كرده و از وطن خويش كوچ نمودند و خداوند در مورد آنها چنين مىفرمايد : « و اگر خدا بر آنها حكم جلاء وطن نمىكرد ( سخت‌تر از آن ) در دنيا ( به قتل و اسارت مانند كفار بدر ) معذب مىكرد ، به‌هرحال عذاب آتش دوزخ در آخرت بر آنها خواهد بود . اين ( آوارگى آنها از وطن ) براى اين بود كه آنها با خدا و رسولش سخت دشمنى و مخالفت كردند و هركه با خدا دشمنى آغاز كرد ( بترسد ) كه عقاب خدا بسيار سخت است » . « 2 »
هامش
( 1 ) . سوره حشر ، آيه : 11 . ( 2 ) . سوره حشر ، آيات : 3 و 4 .