تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
حى بن اخطب به رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم گفت : يا محمد ، خير باشد ، به چه منظور به سوى ما آمدى ؟ ديدارى شايسته و مكانى آماده را انتخاب كردى . رسول اللّه فرمود : يكى از مسلمانان دو نفر از طايفه بنى عامر را به گمان اينكه دشمن هستند و به تلافى خونهايى كه از مسلمانان ريخته‌اند ، كشته است ، ولى اين دو نفر در پيمان و ذمه ما بوده‌اند ، به اين جهت كه بين ما و شما پيمان و عهد است ، ما آمده‌ايم تا در پرداخت ديه و خونبهاى اين دو نفر ، مسلمانان را يارى كنيد . حى ابن أخطب گفت : خواست شما ممكن و انجام آن براى ما آسان است ، بفرماييد چند لحظه در اينجا استراحت كنيد و به ما مهلت دهيد تا مبلغ مورد نياز شما را فراهم سازيم . رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم نشست و به ديوارى تكيه داد ، و اصحابش گرد آن حضرت حلقه زدند و منتظر ماندند ، اما طايفه بنى نضير چون به جمع خود بازگشتند به فكر فتنه و فساد افتادند و به مشورت و تبادل نظر با يكديگر پرداختند و گفتند : چرا اكنون كه محمد در چنگ ماست او را نكشيم ، فرصت خوبى است ، جز تعداد محدودى از اصحابش همراه او نيستند ، و اين عده هم نه قدرت بدنى كافى دارند و نه سلاحى به همراه دارند . اگر محمد را بكشيم ، هم خود از دست او راحت مىشويم و هم اعراب را از نگرانى نجات مىدهيم و همگى نفس راحتى مىكشيم . اگر محمد از اينجا خارج شود ، ديگر دستيابى به او ممكن نيست ، اينك كيست كه براى كشتن او داوطلب باشد ؟ عمرو بن جحاش گفت : من براى اين كار آمادگى دارم ، مرا واگذاريد تا او را به قتل برسانم و خشم شما را فرونشانم ، سپس رفت و سنگ بزرگى آماده ساخت تا از بالاى ديوار بر سر آن حضرت فرود آورد . اما چون مقدمات نقشه پليد خود را آماده كرد ، از بالاى ديوار نگاهى به پايين انداخت و ناگهان متوجه شد كه كسى پشت ديوار نيست و رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و همراهانش بازگشته‌اند و بدين ترتيب خدا نقشه آنان را با شكست مواجه ساخت و رسولش را از مكر آنها مطلع ساخت و از اين پس عهد و سوگند ميان مسلمين و بنى نضير نقض شد .
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 469 | محمد أحمد جاد المولى / زمانى