كار انجام شده قرار دادى . تو دو نفر عامرى را كشتى و فكر نكردى كه ايشان با رسول خدا پيمان دارند و خود را در پناه مسلمين مىدانند و داراى حرمت و زمه هستند ، هرچه سريعتر نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم بشتاب و جريان را براى ايشان تعريف كن .
عمرو فهميد كه در تصميم عجولانهء خود اشتباه كرده و عمل خطايى را مرتكب شده ، لذا با نگرانى از فرجام كار خود و با ترس و دلهره حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم شرفياب شد و عرضه داشت : يا رسول اللّه ، من در راه مدينه به دو نفر از طايفه بنى عامر برخورد كردم و آنان را كشتم و فكر كردم كه تلافى خون مسلمانان را نمودهام .
هنوز سخن عمرو به پايان نرسيده بود كه رنگ چهرهء حضرت تغيير كرد و هالهاى از اندوه و نگرانى بر سيمايش هويدا گشت ، آنگاه فرمود : تو دو نفر را كشتى كه بايد به زودى ديه و خونبهاى آنان را بپردازيم .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم در اين ايام در سختى و فشار اقتصادى است ، زندگى ايشان و اداره امور مسلمين با مشكلات زيادى روبروست ، پس چاره چيست ؟ خونبها را هم بايد فورا پرداخت و براى تسكين بنى عامر راه ديگرى به نظر نمىرسد ، پس بايد از بنى نضير كمك گرفت ، زيرا بنى نضير از طرفى با مسلمانان و از طرفى با بنى عامر هم پيمان هستند و مانعى وجود ندارد كه براى پرداخت خونبهاى دو كشته بنى عامر از بنى نضير كمك بگيريم ، لذا رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم چند نفر از اصحاب خود را احضار كرد و همگى به سوى قبيله بنى نضير كه در اطراف مدينه ساكن بودند ، حركت كردند .
بنى نضير و نقشهء قتل رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلّم
حىّ بن أخطب رئيس قبيله بنى نضير گفت : اين محمد است كه با تنى چند از ياران خود مىآيد ، محمد تاكنون بطور مستقيم در امرى دخالت نكرده و براى هيچ كارى به اين سرزمين نيامده است ، بايد همگى به استقبال او بشتابيم و علت حضورش را جويا شويم .
طايفه بنى نضير در ظاهر با شادى و خرسندى به استقبال حضرت شتافتند و مقدم او را گرامى داشتند ، درحالىكه دلهايشان از خشم و كينه سرشار بود و اميد و آرزوى پليدى در دل داشتند .