تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
هستند ولى اگر سوار بر اسبها شده‌اند و شترها را از جلو مىبرند ، قصد شبيخون به مدينه را دارند ، سوگند به خدايى كه جانم در دست اوست ، اگر اراده مدينه كنند ، بسوى ايشان مىشتابم و با آنان وارد جنگ مىشوم . اما ابو سفيان و سپاه او به سوى مكه حركت كردند و در راه جسد برخى از شهداى اسلام را مثله كردند و زنان آنها بينى و گوشها را بريده و از آنها براى خود گردنبند ساختند ، در اين ميان هند شكم حمزه عموى رسول اللّه را دريد و جگرش را بيرون آورده بود و آن را مىجويد ولى نتوانست آن را فرودهد و بر زمين انداخت . رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم چون جنازهء حمزه را در اين حال ديد دستور داد كه پارچه‌اى روى جسد او انداختند ، سپس فرمود : همگى شهدا را كنار يكديگر گذاشتند و برايشان نماز خواند و در نماز هفتاد تكبير بر جنازه حمزه گفت ، سپس دستور داد ايشان را دفن كنند . رسول اللّه پس از نماز و دفن شهدا ، با پرچم افراشته تا هشت ميلى مدينه « حمراء الاسد » به تعقيب قريش پرداخت تا قريش را بترساند و به آنان بفهماند كه نيروى اسلام تضعيف نشده و مغلوب نگشته است . چون ابو سفيان و يارانش دريافتند كه سپاه محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم در تعقيب آنهاست ، به خواست خداوند دچار ترس و هراس شدند و به سرعت خود را به مكه رساندند و از شدت ترس هر روز منتظر حمله سپاهيان اسلام بودند . « آنان كه خريدار شدند كفر را به عوض ايمان ، هرگز به خدا زيانى نمىرسانند ، ليكن آنان را عذاب دردناك خواهد رسيد ، و البته آنان كه به راه كفر رفتند ، گمان نكنند مهلتى كه به آنان مىدهيم به حالشان بهتر خواهد بود ، بلكه مهلت مىدهيم براى امتحان تا بر سركشى و طغيان خود بيفزايند و آنان را عذابى رسد كه به آن سخت خوار و ذليل شوند . » « 1 »
هامش
( 1 ) . سوره آل عمران ، آيات : 177 و 178 .