عنايت خدا در اين جنگ به پيروزى رسيد و خداوند رسولش را مورد حمايت قرار داد و او مأمور شد كشتگان را در چاه بريزد و بدنهاى پراكنده آنها را در زير خاك مدفون سازد ، سپس متوجه غنايم جنگى شد و آنها را از روى عدالت و انصاف بين مسلمانان قسمت كرد .
اما تكليف اسراء چيست ؟ بايد با آنان چه كرد ؟ چه روشى را بايد در مورد آنان اعمال كرد ؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم دستورى صريح و يا قانونى آسمانى در اين مورد ندارد لذا متوجه ياران خود شد و نظر آنان را نيز پرسيد و در ميان صحابه در اين باب اختلاف شد .
گرچه رسول اللّه از عقلى سرشار و حكمتى نافذ و تصميمى استوار در حوادث برخوردار بودند ولى روش وى بر اين قرار گرفته بود كه در بسيارى از موارد به خصوص در جنگ و جهاد با مسلمانان مشورت نمايد .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم رو به يارانش كرد و فرمود : در مورد اسيران نظر شما چيست ؟
يكى از اصحاب گفت : اينها از طايفه و بستگان تو هستند ، شايد بهتر باشد از كشتن آنها صرفنظر كنى و فرصتى به آنها بدهى بلكه خداوند گناهشان را ببخشد و هدايتشان كند . بعلاوه مىتوانيد در عوض آنها از قريش فديه بگيريد و با آن مشكلات اصحاب را سروسامان دهيد .
ديگرى گفت : يا رسول اللّه اينها تو را از مكه بيرون كرده و تكذيب نمودند به نظر من ، آنها را از دم تيغ بگذران ، چه اينها از رؤسا و سران كفرند و خدا شما را از فديه آنان بىنياز مىسازد و به لطف خود مشكلات اصحاب را مرتفع مىكند .
حضرت رسول نظرات آنها را شنيد ، ولى بدون تأييد و يا اظهارنظر در مورد آنها به منزل خويش بازگشت و حكمى در اين مورد صادر نكرد . پس از رفتن آن جناب مسلمانان به اختلافنظر و مشاجره پرداختند ، يكى مىگفت : هماكنون محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم دستور قتل آنان را صادر مىكند و ديگرى مىگفت : آنان را آزاد مىسازد .
لحظاتى بعد رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم بيرون آمد و فرمود : آنان كه مىگويند اسيران را نكشم گفتهء ابراهيم را تكرار مىكنند كه گفت : « هركس متابعت من كند از من است و هركس
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 446
مساهمون: محمد أحمد جاد المولى
ص٤٤٦