تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠

نقشهء قتل محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم

أبو البخترى بن هشام گفت : محمد را بايد بگيريد و به زنجير بكشيد و در ميان درهاى بسته او را زندانى كنيد تا به سرنوشت شعراى ديگر گرفتار شود . ديگران به او گفتند : اين چاره كار نيست ، شما كه ياران محمد را مىشناسيد و از شدت علاقه و دلبستگى آنها به محمد آگاهيد ، ارتباط قلبى بين آنها بقدرى قوى است كه اگر ما چنين كارى را انجام دهيم و محمد را اسير و دربند سازيم ، ياران او بدون ترديد بر ما هجوم خواهند آورد و او را آزاد خواهند كرد كه در اين صورت ما موفق نخواهيم بود و شرايط تفاوتى نمىكند . ابو الاسود ربيعة بن عمرو گفت : محمد را تبعيد و او را از ميان خود بيرون مىكنيم ، آنگاه كه از جمع ما خارج شد ، به خدا سوگند براى ما فرقى نمىكند و باكى نداريم كه او كجا رفته و چه موقعيتى دارد . عده‌اى گفتند : به خدا سوگند كه اين فكر خوبى نيست ، مگر بيان شيرين و كلام جذاب او را نشنيده‌ايد ؟ مگر نديده‌ايد كه او چگونه بر دلهاى مردم تسلط دارد ، به خدا سوگند اگر محمد را تبعيد كنيد ، از خطر او در امان نيستيد و چه زود باشد كه كلام او در طايفه‌اى از اعراب نفوذ كند و با بيان سحرآميز خود آنان را شيفته و پيرو خود سازد و با حمايت پيروان جديد خود بر شما بتازد و آنچه در نظر دارد ، در مورد شما اجرا كند . پس براى مبارزه با او تدبيرى ديگر بينديشيد و از فكر تبعيد او خارج شويد . ابو جهل بن هشام گفت : به خدا سوگند من درباره محمد راى و نظرى دارم كه فكر نمىكنم هرگز به راهى بهتر از آن دست يابيد . گفتند : رأى شما چيست ؟ ابو جهل گفت : نظر من اين است كه از هر طايفه‌اى جوانى نيرومند و شجاع كه از افراد متوسط جامعه باشند ، انتخاب شوند سپس به هر جوان شمشيرى بدهيم و اين گروه در نيمه‌شب به او حمله كنند و با يك ضربت هماهنگ كار او را بسازند و او را