از ورود به آن صرفنظر كردند . « 1 »
مژدگانى براى يابندهء محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم
مخالفين رسول الله ناچار به مكه بازگشتند و صد شتر ماده مژدگانى براى يابنده آن حضرت مقرر كردند . در اين حال سراقه كنانى داوطلب اين كار شد و خود را مهياى جستجوى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم كرد ، تا پس از تسليم حضرت صد شتر به عنوان جايزه دريافت كند .
اما رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و ابو بكر به مدت سه روز در غار ماندند و همه روزه عامره بن فهيره غلام ابو بكر به هنگام عصر ، گوسفندان را نزديك غار مىآورد تا محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و ابو بكر از شير آنها استفاده كنند و عبد الله فرزند ابو بكر هم در اين مدت اخبار مكه را براى آنان مىآورد ، تا اينكه خبر رسيد ، مردم دست از جستجوى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم برداشتهاند و او را فراموش كردهاند و سپس عبد الله بن اريقط راحلههايى براى ايشان آماده كرد و رسول اللّه و همراهش به سوى مدينه رهسپار شدند . در بين راه ابو بكر از بيم آنكه كسى آنها را تعقيب كند و يا ناگهان در دام دشمن بيفتند ، مرتب به پشت سر خود نگاه مىكرد و دائم در هراس از افرادى بود كه ممكن است بر سر راه كمين كرده باشند .
در اين هنگام سراقه كه در تعقيب آنها بود ، ناگهان به آنها رسيد ولى هنوز كاملا نزديك آنها نشده بود كه اسبش به زمين خورد و دست و پاى حيوانش در زمين فرو رفت و از اطراف او گردبادى از دود و غبار به هوا برخاست ، لذا سراقه دريافت كه دستيابى به محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم ، براى وى مقدور و جايز نيست و ناچار براى نجات از اين مهلكه از رسول الله درخواست يارى نمود مشروط به اينكه قريش را از آنچه ديده است باخبر نسازد ، محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم درباره سراقه دعا نمود و او نجات يافت و به مكه بازگشت و آنچه را ديده بود نزد خود محفوظ نگه داشت .
هامش
( 1 ) . مشهور است كه عنكبوت به امر خدا بر در غار تارى تنيد و كفار قريش ورود به آن را بيهوده پنداشتند .