تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
براء بن معرور به عنوان سخنگوى انصار به‌پاخاست و عرضه داشت : شرط را مىپذيريم و با شما پيمان مىبنديم . سوگند به آن خدايى كه تو را به حق مبعوث نموده همان‌طورى كه از اولاد و بستگان خود محافظت مىكنيم از شما هم محافظت مىنماييم . اى رسول خدا با ما بيعت كن ، به خدا سوگند كه ما فرزندان جنگيم و جنگ‌آورى و شجاعت را از پدران خود به ارث برده‌ايم . عباس بن عباده گفت : اى مردم خزرج آيا مىدانيد با چه شرط و پيمانى با اين مرد بيعت مىكنيد ؟ پاسخ دادند : آرى . گفت : شما با وى بيعت مىكنيد كه با مخالفين او از سرخ و سياه بجنگيد اگر فكر مىكنيد چون اموال و افرادتان در معرض خطر قرار بگيرند ، دست از حمايت و يارى محمد برمىداريد و او را تسليم دشمن مىكنيد ، هم‌اكنون او را رها سازيد و با وى دست بيعت ندهيد كه در اين صورت ضرر دنيا و آخرت را برده‌ايد و اگر مىدانيد كه به عهد خود با محمد وفاداريد و از عهده بيعت خود برمىآييد ، پس درنگ جايز نيست كه به خدا سوگند نفع دنيا و آخرت را برده‌ايد . انصار گفتند : ما پيمان مىبنديم كه جان و مال خويش را در راه او فدا كنيم و از هستى خود در راه هدف او چشم پوشيم ، يا رسول اللّه اگر ما به اين پيمان عمل كرديم چه سودى مىبريم ؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمود : در اين صورت بهشت پاداش عمل شما است . انصار گفتند : دستت را باز كن تا با شما بيعت كنيم و سپس با آن حضرت بيعت كردند . در اين هنگام ابو الهيثم بپاخاست و عرضه داشت : يا رسول اللّه بين ما و يهود پيمانهايى موجود است ، و ما به خاطر شما آنها را برهم مىزنيم ، آيا ممكن نيست كه چون ما با شما بيعت كرديم و خداوند دين شما را توسعه و نيروى شما را افزايش داد ، به سوى قوم خود بازگردى و ما را رها كنى .
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 416 | محمد أحمد جاد المولى / زمانى