نسبت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم بهتر از قريش نبود ، و اظهار مخالفت يا بىاعتنايى كردند .
در مقابل عناد و سرسختى برخى قبايل و عشاير مكه ، قبيلهء خزرج در پذيرش اسلام تمايل و رغبت زيادى از خود نشان دادند و رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم در اين دعوت هيچگونه اذيت و آزار و زحمتى را متحمل نشد . زيرا آنها به محض دعوت از روى اخلاص و با اطمينان به اسلام گرويدند و اين تازه مسلمانان مىتوانند در آينده از ياران و دوستان و علاقمندان آن حضرت باشند .
يك سال گذشت و رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم منتظر موسم حج بود . در اين ايام دوازده نفر از مدينه به مكه و نزد رسول اللّه آمدند . دو نفر از اوس و ده نفر از خزرج و اسلام خود را بر رسول خدا عرضه داشتند ، رسول خدا دست مبارك خويش را براى بيعت با آنها پيش آورد و ايشان با رسول اللّه بيعت كردند و با وى پيمان بستند كه هرگز به خدا شرك نورزند ، مرتكب زنا نشوند ، فرزندان خود را نكشند ، به كسى بهتان نبندند و در امور اجتماعى با فرامين خدا مخالفت نكنند . اگر به اين معاهده عمل كردند ، بهشت در انتظارشان خواهد بود و اگر در انجام اين امور قصور كردند ، كيفرشان با خدا خواهد بود ، اگر خواست آنها را عذاب كند و اگر خواست ايشان را مورد آمرزش خود قرار دهد .
سپس از آنان خواست كه اسلام خود را كتمان كنند و مراقب باشند قريش از وضع آنان مطلع نگردند و در پايان وعده كرد كه در سال آينده باهم ملاقات نمايند .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم مصعب بن عمير را به همراه آنان فرستاد ، تا مسائل دينى را به آنان تعليم دهد و تلاوت قرآن و قواعد اسلام را به ايشان بياموزد .
دومين گروه از مسلمانان مدينه
اولين گروه مسلمانان در حالى به مدينه بازگشتند كه دلهاشان سرشار از ايمان و سيمايشان منور به نور اسلام بود .
روزگارى گذشت و دعوت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم در دلهاى مردم مدينه نفوذ كرد . علاقه به توحيد در سينه آنها جاى خود را باز كرد . كينههاى ديرين و حسادتهاى كهنه و