خزرجيان گفتند : بلى از همپيمانان يهوديم .
محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمود : آيا نمىنشينيد تا لحظاتى با شما سخن بگويم .
خزرجيان آمادگى خود را براى گفتگو اعلام كردند و آنگاه پيش رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم نشستند . رسول اللّه آنان را به سوى خداوند يكتا دعوت كرد و اسلام را بر آنان عرضه داشت و سپس آياتى از قرآن را بر ايشان تلاوت نمود .
خزرجيان به يكديگر گفتند : به خدا سوگند كه اين شخص همان پيغمبرى است كه يهود به شما وعده دادهاند ، بشتابيد تا قبل از ديگران به او ايمان آوريم . سپس جملگى دعوت رسول خدا و سخنان او را تصديق كردند و آنچه از اسلام بر آنان عرضه كرده بود پذيرفتند و به رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم عرضه داشتند : ما قوم خود را در مدينه گذاشتهايم و در اثر دشمنى و كينهاى ديرينه ارتباط خويشاوندى ما گسسته است و اميدواريم كه خدا به وسيله شما عداوت بين ما را بر طرف سازد ، به زودى به سوى ايشان مىرويم و آنان را به دين تو دعوت مىكنيم و آنچه از دين شما دانستيم به آنان عرضه مىكنيم ، اگر خداوند آنان را با تو همراه كند ، به راستى كه در بين اعراب ، كسى نيرومندتر از شما نخواهد بود .
خزرجيان به مدينه بازگشتند و قوم خود را به پذيرش اسلام دعوت كردند و به لطف خدا همگى آماده قبول اسلام شدند و پس از مدت كمى اسلام بين آنان انتشار يافت و خانهاى از خانههاى انصار نماند ، مگر آنكه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم در آن به نيكى ياد شود .
رسول اللّه از گرايش آنها به اسلام بسيار خرسند و مسرور گشت و به آرزوهاى خود در راه بسط اسلام اميدوار شد ، زيرا تا قبل از اين واقعه قريش در مقابل دعوت آن حضرت مقاومت مىكردند و او را مورد اذيت و آزار و تهمتهاى ناروا قرار مىدادند . آنها هميشه در كمين ياران محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم بودند ، تا آنان را با شكنجه يا زخم زبان آزرده سازند . لذا رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم دعوت خود را بر طوايف و قبايل مختلف عرضه داشت و به گسترش دين خود اميدوار شد . در اين راه ، قبايل ثقيف ، كنده ، بنى عامر و بنى حنيفه را دعوت به اسلام نمود ، ولى به نتيجهء مثبتى نرسيد و واكنش آنها
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 413
مساهمون: محمد أحمد جاد المولى
ص٤١٣