تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
ابو جهل كه تمسخر و نيرنگ را حربه خود قرار داده بود گفت : اگر پيغمبران را ديده‌اى اوصافشان را بيان كن ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمود : عيسى مردى با قامت متوسط بود ، صورتش سرخ رنگ و گويا از آن جواهر جارى بود . موسى هيكل‌مند ، سيه‌چرده و بلندقامت و همانند مردم شنوئه بود و اما ابراهيم در ميان مردم مانندى غير من ندارد و من هم مانندى غير او ندارم . مشركين و مخالفين گفتند : بايد دليل ديگرى بر صدق گفتهء خود بياورى ! حضرت فرمود : گواه من اين است كه در راه شام در فلان وادى و بيابان به قافلهء فلان طايفه برخورد كردم ، از صداى مركب من شتران آنها ترسيدند و رم كردند و يكى از آنها گم شد و من آنان را به محل شتر راهنمايى كردم ، در اين موقع در راه شام بودم و در راه بازگشت چون به دامنه كوه ضجنان نزديكى مكه رسيدم به قافله ديگرى برخوردم و ايشان را در حال خواب يافتم ، آنها ظرف آبى داشتند كه روى آن را پوشانده بودند ، من روپوش آن را برداشتم و از آن آب نوشيدم و باز روى آن را پوشاندم ، نشانه ديگر اين است كه قافله ايشان هم‌اكنون با نعمت فراوان وارد ثنيّه تنعيم شده‌اند و پيشاپيش اين قافله شترى خاكسترى رنگ در حركت است كه دو خورجين سياه و ابلق به همراه دارد . مردم به وادى ثنيّه شتافتند و قافله را با همان اوصافى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم بيان كرده بود ، يافتند .

نگرانى امّ هانى

ام هانى به كنيز خود گفت : زود باش ، بگو ببينم مردم با مشاهده اين اعجاز و كرامت چه واكنشى از خود نشان دادند ؟ نبعه گفت : ديدم سرهاى خود را به زير انداخته و با چشمهاى خود به يكديگر اشاره كردند و همگى به انكار حجت پرداختند و سپس تا آنجا كه مىتوانستند صداى خود را به اعتراض بلند كردند و از ميان آنان مطعم بن عدى جرأت كرد و گفت : تا