تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣

بلال « * »

اميّة بن خلف در مجلس شب‌نشينى قريش نشسته بود كه مردى به آرامى نزد او آمد و گفت : خبر جديد به تو نرسيده است ؟ ! اميه گفت : كدام خبر ؟ آن مرد گفت : من به چشم خود ديدم بلال غلام تو مخفيانه با محمد رفت و آمد مىكند ، گاهى در وسط روز و گرماى ظهر و گاهى از تاريكى شب استفاده مىكند ، آهسته مىرود و مىآيد و در حركت و نگاه او ترس و احتياط آشكار است . من از تغييرات چهره و حركات و سكنات او متوجه شده‌ام كه به دين محمد گرويده است و مانند بسيارى از مردم تحت تأثير سخنان او قرار گرفته و روش او را پذيرفته است . اميّه با تعجب پرسيد : آيا آنچه مىگويى حقيقت دارد ؟ و براى آنچه بر زبان مىرانى دليل و گواهى هم دارى ؟ ! گفت : آرى دليل دارم و چون گواهى بر مطلب خود داشتم ، موضوع را به شما گفتم . من آنچه ديده بودم براى شما بازگو كردم ، تا غلام خود را از اين عمل بازدارى و ريشهء اين فتنه را از بن بركنى ، چه ممكن است شعله اين آتش گسترش يابد و به ساير بردگان هم سرايت كند ، چنان كه اين گرايش در برخى مردم نيز ايجاد شده است .
هامش
( * ) . اقتباس از سوره ليل ، آيات : 14 تا 21 .
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 393 | محمد أحمد جاد المولى / زمانى