تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١

لشكركشى نجاشى به سوى يمن

در اين گيرودار يكى از اهالى نجران كه مىبايد به آتش ذونواس بسوزد ، فرار كرد و راه كشور روم را پيش گرفت و با ورود به دربار قيصر واقعه را گزارش داد و از او در جنگ با ذونواس و سربازانش استمداد طلبيد . قيصر روم گفت : سرزمين شما از ما فاصله زيادى دارد و اين كار براى ما ممكن نيست ، ولى من نامه‌اى به پادشاه حبشه مىنويسم ، او نيز مسيحى و در همسايگى شماست و از او براى شما كمك مىخواهم . قيصر روم نامه‌اى به پادشاه حبشه نوشت و از وى خواهش كرد كه به مردم نجران كمك كند . مرد نجرانى نامهء قيصر روم را پيش نجاشى پادشاه حبشه برد و از هلاكت و خانه خرابى مردم نجران سخن گفت ، و آه و ناله و نداى استمداد مردم را به او رساند و خبر سوختن پيروان مسيح و طرفداران اين دين را به او ابلاغ كرد . اين واقعه براى نجاشى گران آمد كه مشعل مسيحيت را در نجران خاموش ببيند و از اين ماجرا بسيار متأثر شد ، لذا تصميم گرفت كه به خونخواهى كشتگان و انتقام تخريب مال و اموال مردم نجران قيام كند . نجاشى لشكرى گران با تجهيزاتى انبوه فراهم و به سوى يمن اعزام داشت تا با سپاه ذونواس بجنگند و انتقام خون مردم نجران را از آنها بگيرند . آنگاه كه سربازان دو لشكر در مقابل هم صف‌آرايى كردند ، شكست سنگينى به ذونواس و سربازانش وارد آمد و به دنبال آن نجاشى بر آن كشور تسلط يافت و از آن پس سرزمين يمن در قلمرو سلطنت او قرار گرفت .

سپاه فيل‌سواران

با تصرف يمن نجاشى حكومت آنجا را به ابرهه سپرد . وى تصميم به ترويج دين مسيح و تقويت پيروان آن گرفت . ابرهه چون ديد عموم مردم آنجا هر سال به مكه رهسپارند ، تا خانهء خدا و كعبه مقدس را زيارت كنند ، در صدد برآمد كه تاج افتخار قريش را كه باعث زينت ايشان است از تارك بردارد و مردم را از مكه و زيارت خانه خدا