ابرهه و احضار عبد المطلب
مخالفت با ابرهه و مقاومت در برابر سپاه او منحصر به يمن نبود ، بلكه غيرت دينى گروهها و قبايل ديگر را نيز به دفاع از خانه خدا و يارى دين خود واداشت و به مبارزه و مقابله با ابرهه پرداختند ولى همگى با شكست مواجه شدند و با تحمل خسارت بازگشتند .
ابرهه مست پيروزى بسوى مكه رهسپار بود و مغرورانه تاج پيروزى بر سر نهاده و مدال موفقيت بر سينه آويخته بود ، قبايل عرب تسليم وى شده و نمايندگان قبايل نزد وى مىشتافتند و با تواضع ، اظهار اطاعت مىكردند و عدهاى از ايشان در پيشاپيش لشكر او به عنوان راهنما به راه افتاده بودند تا او را به راهى بهتر و امنتر راهنمايى كنند تا براحتى به هدف خود نايل شود .
ابرهه به راهنمايى ابو رغال حركت كرد ، تا وارد سرزمين مغمّس ( نزديك طائف ) شد و در آنجا خود و سپاهيانش منزل گزيدند ، سپس ابرهه يكى از سپاهيان خود را مأمور ساخت تا اموال و احشام و شتران اهل تهامه از قريش و غير قريش را جمع كرده و نزد وى آورند . در ميان اين اموال دويست شتر هم از عبد المطلب فرزند هاشم ضبط شد . عبد المطلب در آن زمان ، ساقى حجاج « * » و بزرگ قوم خود بود ، لذا مردم قريش و ساير افراد مكه كه از غارت اموال خود باخبر شدند تصميم به جنگ با ابرهه گرفتند ولى چون سپاه انبوه او را ديدند ، دريافتند كه توان مقاومت در برابر ابرهه را ندارند ، پس از جنگ صرفنظر كردند و ناچار با تسليم در برابر حوادث مجبور به تحمل ظلم و ستم او شدند .
در اين زمان كه قريش در نگرانى و پريشانى خاطر بودند يكى از سران لشكر ابرهه وارد مكه شد و گفت : پيشوا و بزرگ اين شهر كيست ؟ مردم مرد مسيحى را نزد عبد المطلب بردند ، چون در مقابل عبد المطلب قرار گرفت ، گفت : پادشاه مىگويد ، من قصد جنگ با شما را ندارم و تنها براى انهدام خانه كعبه به اين سرزمين آمدهام و اگر شما در اين راه مانع و مزاحم ما نشويد ، خونى از شما ريخته نمىشود و طبق فرمان
هامش
( * ) . سقايت حاج اين بود كه مويز را داخل آب مىريختند و آن را به زائرين خانه خدا مىدادند . مؤلف