« ذونواس » با لشكرى گران صنعاء را به قصد نجران ترك كرد و چون به نجران رسيد ، شهر را در حلقه محاصره خود درآورد ، مردم شهر دچار بيم و هراس شدند ، اما ذونواس قبل از اينكه آنان را مورد حمله قرار دهد ، بزرگان و صاحبنظران نجران را فراخواند و گفت : قبل از اينكه شما را مورد حمله قرار دهم و در چنگال عذاب گرفتارتان سازم ، از روى لطف و كرم خود ، فرصتى به شما مىدهم تا دوباره به آيين يهود و دين من و تبع پيش از من برگرديد ، در غير اين صورت من شما را به تيغ عذاب و آتش انتقام گرفتار مىسازم ، پس تا نقشهء خود را در مورد شما به اجرا نگذاشتهام ، در كار خود فكر كنيد و با دقت تصميم خود را بگيريد .
مردم نجران گفتند : نصرانيت دينى است كه با جان ما آميخته و در تار و پود وجود ما نفوذ كرده است ، ما دست از آن برنمىداريم و از آن سرپيچى نمىكنيم ، مىخواهى ما را امان ده يا از دم تيغ خود بگذران .
چون ذونواس اصرار و پايدارى مردم نجران و شدت اعتقادشان به نصرانيت را ديد ، دستور داد در اطراف شهر خندقى بزرگ حفر و هيزم بسيار فراهم كنند ، سپس آتشى عظيم برپا داشت و مسيحيان را در كام شعلههاى آن انداخت و حتى از پيرمردان زمينگير و پيرزنان خميده و اطفال شيرخوار نيز چشم نپوشيد و همه را در كام آتش افكند ، تا اينكه نجران از پيروان مسيح خالى و در بست در اختيار يهود قرار گرفت .
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 374
مساهمون: محمد أحمد جاد المولى
ص٣٧٤