سزاوار و شايسته بود كه اين مردم نعمتهاى خدا را سپاس و او را شكر و ستايش كنند كه آنها را از فقر و گرسنگى و ترس و ناامنى نجات داده ، ولى اين ملت هم مانند اقوام پيش از خود گرفتار غفلت و غرور و خودسرى شدند و روش و عقايد آنان را پيشه خود ساختند ، به نعمتهاى خدا كفر ورزيدند ، در عيش و نوش و خوشگذرانى افراط كردند و به خودخواهى پرداختند ، پس خدا پيغمبرانى را براى ارشاد آنها فرستاد تا آنان را پند و اندرز دهند ولى قوم به دعوت آنها اعتنايى نكردند .
قوم با كبر و عناد به عصيان خود ادامه دادند و به هنگام دعوت به حق ، پنبه در گوش نهاده تا حرف حق را نشنوند و پيداست كه چنين مردمى بتدريج دست از كار و عمران مزارع كشيدند تا آنگاه كه خدا خواست كيفر اعمالشان را به ايشان بچشاند و سرانجام كفران نعمت را به آنان بنمايد ، تا عبرت ديگران گردند و سرمشقى باشند براى مردمى كه بعد از ايشان مىآيند ؛ اگر مىخواهند روش آنان را پيشه خود سازند و عمل آنان را تكرار كنند .
شكست سد مآرب
خداوند سيل عظيمى فرستاد و سد مآرب درهم شكست و فروريخت و نتوانست از حركت سيلابهاى خطرناك و رودهاى متلاطم كوهستان جلوگيرى كند و آبهاى ذخيره در درهها جارى گشت ، اراضى زير كشت ويران و گوسفندان و چهارپايان هلاك شدند ، كاخها و خانهها فروريخت و اين سرزمين به يكباره به صورت اوليه خود و صحرايى خشك و بىآب و علف مبدل شد ، از آنهمه باغهاى خرم و درختان پربار ، بجز تعدادى درخت بىثمر مانند گز و معدودى درخت سدر چيز ديگرى باقى نماند ، مرغان خوشآواز و بلبلان غزلخوان كوچ كردند و به جاى آنها بوم و كلاغ بر فراز خرابهها نالهء سوزناك و دلخراش سردادند .
و بدين ترتيب اهالى دريافتند كه منبع رزق و روزى آنها از بين رفته و سرچشمه آب حياتشان خشكيده ، پس آنهايى كه تا ديروز در سرزمينى همچو بهشت و در كاخهايى مجلل زندگى مىكردند تاب زندگى در صحراى سوزان و خانههاى ويران را