تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
نبود و در جوار آنها قومى مفسد و ستمگر مىزيستند . اين قوم وحشى و متجاوز و در عين حال گمراه‌كننده كسى نبودند جز قوم يأجوج و مأجوج . مردم چون دريافتند كه ذو القرنين پادشاهى نيرومند و مقتدر است و حدود سلطنت او گسترده و سپاهيانش فراوانند ، به او پناه بردند و از وى خواستند تا سدى بين آنان و يأجوج و مأجوج بنا كند و سرزمين ايشان را از يكديگر جدا سازد و از تجاوز و تعدى آنان جلوگيرى نمايد . زيرا يأجوج و مأجوج قومى بودند كه ظلم و ستم با طينت و سرشت آنها آميخته شده ، و شمشير و نصيحت قادر به تسليم آنان نيست سپس آن قوم در ادامه خواهش خود گفتند : حاضريم براى بناى سد ، تو را يارى دهيم و هزينه آن را در اختيار تو بگذاريم . ذو القرنين كه خدا ذات او را با نيكى سرشته و خلقت او با خير آميخته بود و گنجهاى زمين و منافع آن را در اختيار وى گذاشته بود ، خواهش آنان را پذيرفت و اموال آنان را نيز بازگرداند و گفت : « آنچه خدا به من عطا فرموده بهتر است » سپس از آنان خواست كه به وى كمك كنند و در عمل سدسازى مشاركت نمايد تا كار را شروع نمايد . مردم براى ذو القرنين مقدار زيادى آهن و مس ، و چوب و ذغال آماده ساختند ، ذو القرنين قطعه‌هاى آهن را در بين دو كوه مىگذاشت و اطراف آن را ذغال و چوب مىنهاد آنگاه آتش را روشن مىكرد و مس ذوب شده را در مفاصل و منافذ آن جارى مىساخت و بدين طريق سد بزرگ و محكمى بين دو كوه بوجود آوردند تا يأجوج و مأجوج نتوانند از آن بالا روند يا از آن عبور كنند و بدين طريق خداوند قومى را كه گرفتار ظلم و ستم بودند ، آسايش و راحتى بخشيد و از شر يأجوج و مأجوج رهانيد . ذو القرنين چون ديد سد محكم و بزرگى ساخته شد از صميم قلب گفت : « اين از لطف و رحمت خداى من است و هرگاه وعده پروردگار من فرارسد ، اين سد را با زمين يكسان خواهد ساخت و البته وعده پروردگار من حق است . » « 1 »
هامش
( 1 ) . سوره كهف ، آيه : 98 .
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 353 | محمد أحمد جاد المولى / زمانى