دربارهء آنان چه عملى انجام دهد ، خدا او را بين دو راه مخير نمود تا يكى از اين دو راه را انتخاب نمايد . يا خودسران را به تيغ شمشير بسپارد تا به كيفر كفر و طغيان خود برسند و يا اينكه به آنان مهلت بدهد و به صراط مستقيم دعوت و ارشادشان نمايد ، شايد افرادى پذيراى حرف حق باشند و از طريق ظلم و ستم بازگردند .
ذو القرنين احسان را بر كشتار ترجيح داد و نيكى را برگزيد و گفت : « هركس از اين پس ظلم كند ، به زودى او را به كيفر خواهيم رساند و در آخرت هم كه به سوى پروردگار خويش بازگردد خدا او را به عذاب سختى گرفتار مىسازد و اما هركس ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد ، پاداش نيكى خواهد داشت و ما هم بر او سهل و آسان گيريم و از هر جهت وسايل آسايش او را فراهم سازيم . » « 1 »
ذو القرنين به منظور اداره امور و ارشاد عموم مدتى در ميان اين مردم بماند ، با ستمگران مبارزه و مظلومان را يارى كرد ، دست ضعفا را گرفت و عدل را برقرار كرد و پرچم اصلاح را برافراشت . سپس تصميم گرفت به سوى شرق عزيمت كند ، لذا با جهاد پيوسته و پيروزى مداوم به كشورگشايى ادامه داد ، تا در مسير خود به محلى رسيد كه به نظر آخرين نقطه آباد و مسكون زمين بود . ذو القرنين در اين سرزمين اقوامى را ديد كه روى زمين بدون مسكن و سايبانى زندگى مىكنند و آفتاب بر آنها طلوع و غروب مىكند و حتى درخت و سايبانى ندارند كه از سايهء آن استفاده كنند و در وضع نابسامان و وحشيانهاى به سر مىبردند و گرفتار جهل و نادانى بودند .
ذو القرنين پرچم عنايت خود را بر سر آنان برافراشت و از نور علم و تدبير خويش ، آنان را روشنى بخشيد و از تاريكى جهل رهانيد .
ذو القرنين و قبايل يأجوج و مأجوج
ذو القرنين پس از رهايى اين قوم به سوى شمال رهسپار شد و با سعى و تلاش و جهاد فتوحات خود را گسترش داد تا به سرزمينى در بين دو كوه سر به فلك كشيده رسيد ، در اين سرزمين مردمى در آسايش زندگى مىكردند كه زبان تكلم آنان مفهوم
هامش
( 1 ) . سوره كهف ؛ آيات : 86 تا 88 .