تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١

ذو القرنين « * »

ذو القرنين به سوى مغرب لشكر كشيد و با جنگ و جهاد به كشورگشايى پرداخت . او كوه و دشت را زير پا مىگذاشت و از گرما و سرما نمىهراسيد و هموار و ناهموار براى او تفاوتى نداشت ، زيرا خدا وى را بر زمين مسلط و فرمانبردارى و اطاعت سربازان را نصيب او كرده بود و هرآنچه براى استحكام قدرت وى لازم بود به او ارزانى داشته بود و مشيت خداوند بر اين قرار گرفته بود كه او را به پيروزيهاى با ارزش و فتوحات بىنظيرى برساند . ذو القرنين در راه گسترش فتوحات خود شب و روز مىكوشيد ، تا به بركه‌اى رسيد كه آب و گل در آن مخلوط بود و چنين به نظرش آمد كه خورشيد در اين سرزمين غروب مىكند و در پشت آن مخفى مىشود . ذو القرنين فكر كرد كه پس از اين ناحيه ، سرزمينى براى فتح نيست ولى در همين سرزمين جمعيتى را ديد كه كفر و عقايد خرافيشان حيرت‌آور بود . فساد و خودسرى آنان براى ذو القرنين گران آمد ، زيرا اين مردم به ظلم و ستم پرداخته و در زمين طغيان و سركشى مىكردند و تحت نفوذ شيطان و تحريكات هوى و هوس خونها بر زمين جارى مىكردند . ذو القرنين از خدا كسب تكليف كرد كه
هامش
( * ) . اقتباس از سوره كهف ، آيات : 83 تا 98 .
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 351 | محمد أحمد جاد المولى / زمانى