تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
تسليم خشم و هواى نفس نمىكرد ، از كاميابى در دنيا مغرور و از ناكامى اندوهگين نمىشد و صبر و شكيبايى او به حدى بود كه با از دست دادن چند فرزند ، از سر زبونى ديدگان خود را به سرشك غم نيالود . در اصلاح امور مردم و حل نزاع و مرافعه آنها سعى وافر داشت و نگذشت هرگز به دو كس كه با يكديگر مخاصمه و منازعه يا مقاتله كنند ، مگر آنكه در ميان ايشان اصلاح كرد و تا ايشان از يكديگر جدا نشدند ، نگذشت . بيشتر وقت خود را در همنشينى با فقها و دانشمندان و پادشاهان مىگذراند و مسئوليت خطير آنها را گوشزد مىكرد و آنها را از كبر و غرور برحذر مىداشت و خود نيز از احوال ايشان عبرت مىگرفت . در اين شرايط بود كه لقمان شايسته پوشيدن جامه حكمت شد « 1 » و سپس در نيمروزى گرم كه مردم در خواب قيلوله بودند جمعى از فرشتگان كه لقمان قادر به رؤيت آنها نبود ، نظر لقمان را در مورد خلافت و پيغمبرى خدا جويا شدند . لقمان در پاسخ فرشتگان گفت : اگر خداى متعال مرا به حتم به قبول اين امر خطير امر كند ، فرمان او را با ديده منت خواهم پذيرفت و اميد و يقين دارم كه در آن صورت او مرا در اين كار يارى خواهد كرد و علم و حكمتى كه لازمهء اين وظيفه باشد به من عطا خواهد كرد و مرا از خطا و اشتباه حفظ مىكند ، ولى اگر اختيار رد يا قبول اين امر با من باشد ، از پذيرش اين مسئوليت بزرگ عذر خواهم خواست و عافيت را اختيار مىكنم . « 2 » چون فرشتگان علت امتناع لقمان از پذيرش اين مسئوليت را جويا شدند ، لقمان گفت : حكومت بر مردم اگرچه منزلتى عظيم دارد ، ولى كارى بس دشوار است و در جوانب آن فتنه‌ها و بلاها و لغزشها و تاريكىهاى بيكرانى وجود دارد كه هركس را
هامش
( 1 ) . سوره لقمان آيه 12« وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ . . . »( 2 ) . به سند معتبر از حضرت امام صادق عليه السّلام منقول است كه فرمود : چون لقمان پيغمبرى را قبول نكرد حق‌تعالى ملائكه را امر فرمود كه حضرت داود عليه السّلام را ندا كردند به خلافت ، و او قبول كرد و آن شرطى كه حضرت لقمان كرد ، او نكرد . پس حق تعالى او را خليفهء خود گردانيد در زمين ، و مكرر او را امتحان كرد و از آن حضرت ترك اولايى چند صادر شد كه خدا بر او بخشيد . حياة القلوب ، 2 / 860 .