لقمان حكيم « * »
لقمان حكيم ، غلام سياهى بود كه در سرزمين سودان چشم به جهان گشود . گرچه او چهرهاى سياه و نازيبا داشت ، ولى از دلى روشن ، فكرى باز و ايمانى استوار برخوردار بود . او كه در آغاز جوانى بردهاى مملوك بود ، بدليل نبوغ عجيب و حكمت وسيعش آزاد شد و هر روز مقامش اوج گرفت تا شهرهء آفاق شد .
او مردى امين بود ، چشم از حرام فرومىبست ، از اداى حرف ناسزا و بىمورد پرهيز مىكرد و هيچگاه دامن خود را به گناه نيالود و همواره در امور زندگى شرط عفت و اخلاص را رعايت مىكرد .
اوقات فراغت خود را به سكوت و تفكر در امور جهان و معرفت حقتعالى مىگذراند و براى گذراندن امور زندگى به حرفهء خياطى و يا درودگرى مشغول بود .
( بعضى گويند لقمان بندهاى بود حبشى كه از راه شبانى معيشت خود را مىگذراند . )
لقمان از خنده بىمورد و استهزاء ديگران پرهيز مىكرد و هيچگاه ارادهء خود را
هامش
( * ) . در كتاب جاد المولى در مورد لقمان ذكرى نشده است و با توجه به اينكه در قرآن سورهاى به نام وى آمده ، مترجم با استناد به آيات 11 تا 19 از سوره لقمان سرگذشت او را از جزء سيزدهم بحار صفحات 434 - 408 اقتباس و در اين قسمت آورده است . در بين علما در حكمت و فضل و دانش لقمان اتفاقنظر وجود دارد ، اما جز معدودى او را پيغمبر ندانستهاند .