ظاهر مىشد ، از اين مكان به مكان ديگر مىرفت و در هر حال در انجام رسالت خود كوتاهى نمىكرد و در اعلام دعوت خويش مسامحه نمىنمود ، مرتب مردم را به ارتباط با خدا و دورى از منكرات و گناهان تشويق مىكرد و شاگردان و حواريون عيسى هم سايهوار در پى او روان بودند و لحظهاى از او جدا نمىشدند .
عيسى عليه السّلام را به سوى خدا بردند !
روزى عيسى و يارانش در باغى منزل گرفتند تا شب را در آنجا استراحت كنند و گمان مىكردند جاسوسان آنان را پيدا نمىكنند و به مكانشان راه نمىيابند ولى حدس آنها درست نبود ، زيرا هنوز روز به پايان نرسيده بود و تاريكى شب ايشان را فرا نگرفته بود كه جاسوسان از مخفيگاه آنان اطلاع يافتند و آنها را محاصره كردند .
شاگردان عيسى چون از اين موضوع آگاه شدند ، دست از يارى آن جناب برداشته و از اطراف وى پراكنده شدند و با ترس و وحشت پشت به عيسى كرده و پا به فرار گذاشتند .
آنگاه كه عيسى عليه السّلام در حلقه محاصره دشمن قرار گرفت ، قدرت لايزال الهى به يارى او شتافت و همانطور كه در طول دوره دعوت ، او را با معجزات و براهين آشكار از مكر دشمنان نجات داده بود ، به او وعده داد كه او را بر دشمن پيروز گرداند و از حيله مكاران نجاتش دهد .
در اين لحظه وحشتناك و رعبآور قدرت خدا تجلى كرد و دست عنايت او متوجه عيسى شد و او را از چشم مردم مخفى ساخت و چشم يهوديان به مردى افتاد كه شباهت زيادى به عيسى عليه السّلام داشت و بىدرنگ او را به جاى عيسى محاصره و دستگير كردند . وحشت و اضطراب قدرت تكلم را از وى ربود و نتوانست از خود دفاع و يا خود را معرفى كند ، بلكه با ترس و پريشانى تسليم آنان شد ، و جاى تعجب ندارد و بعيد به نظر نمىرسد زيرا در اجتماعات به هنگام آشوب و اضطراب و ازدحام ، حقايق امور بررسى نمىشود ، بلكه برنامه اغلب آنان براساس سرعت عمل و شتاب و هيجان است و به آنچه در نگاه اول منطقى جلوه مىكند بدون فكر و تأمل ،