دريافت كه خدا مقامى ممتاز و منزلتى برجسته به مريم عطا كرده و او را بر همهء زنان عالم برگزيده است .
داستان مريم و توجه فوق العاده خداوند نسبت به او ، آرزوى ديرينه طلب فرزند را در زكريا برانگيخت و آتش اميد را در او شعلهور ساخت و از خدا خواست تا به او نيز فرزندى عنايت فرمايد كه از صلب وى باشد .
زكريا عليها السّلام با خود مىگفت ، گرچه سن من از آن حدى كه ديگران فرزند مىآورند ، گذشته است و همسرم نيز به سن پيرى و يائسگى رسيده و از ابتدا هم نازا بوده است ولى رحمت خدا بىپايان است و هيچ چيزى از قدرت او خارج نيست و او همان گونه كه بدون وسيله براى مريم غذا مهيا مىكند ، مىتواند بطور خارق العاده به من نيز فرزندى عطا كند ، به همين جهت رو به سوى فاطر آسمانها و زمين كرد و خدا را آهسته خواند و خواهش كرد كه اين نعمت بر او جارى گردد و آرزوى او برآورده شود .
زكريا عرضه داشت : « پروردگارا ! استخوانهاى من سست شده و موى سرم از پيرى سفيد گشته ولى تا به حال از توسل به تو نااميد نشدهام . من پس از خود از خويشان و بازماندگانم بيم دارم « 1 » و همسرم نازا است ، مرا از نزد خويش فرزند و جانشينى عطا فرما ! تا وارث من و از خاندان يعقوب باشد . پروردگارا ! او را شايسته و منتخب خود قرار ده ! » « 2 » خدا دعاى زكريا را به اجابت رساند و خواستهء او را برآورد و به او ابلاغ كرد .
« اى زكريا ! ما به تو مژدهء پسرى مىدهيم كه نام او يحيى است و قبلا همنامى براى او قرار ندادهايم ! » « 3 »
مريم رشد كرد و بتدريج بزرگ و جوان و نيرومند شد . خداوند دل او را با نور معرفت و تقوى منور ساخته بود . او سالهاى متمادى در خانهء خدا ماند و با خلوص به عبادت خدا مشغول بود و رزق خود را از ناحيهء حقتعالى دريافت مىكرد ، او در خدمت به خانهء خدا آنچنان بىريا بود كه زبانزد خاص و عام گرديد .
هامش
( 1 ) . علت ترس زكريا در داستانش بررسى شد .
( 2 ) . سوره مريم ؛ آيات : 3 تا 6 .
( 3 ) . سوره مريم ؛ آيه : 7« يا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُهُ يَحْيى . . . » .