مىخواستند امور دختر را زير نظر خود آورند و تربيت او را خود به عهده گيرند ، زيرا مريم دختر پيشواى آنها بود و پدرش در زمان حيات در بين خادمين بيت المقدس ، مقامى و الا و ارجمند داشته ، ازاينرو همگى مىخواستند كه اين افتخار نصيب آنها گردد .
قرعه كفالت مريم عليها السّلام به نام زكريا عليه السّلام درآمد
در بين متوليان بيت المقدس زكريا نسبت به مريم مهربانتر بود و رغبت بيشترى به نگهدارى او داشت . او مىگفت : من شوهر خالهء او هستم ، اين دختر را به من بدهيد و مرا مخصوص توجه به او قرار دهيد ، زيرا من از جهت ارتباط خويشاوندى به او نزديكتر و بيشتر مورد اعتمادم .
مشاجره بالا گرفت و مباحثه و اختلاف بر سر كفالت مريم به طول انجاميد و هر يك براى مقصود خود دليلى اقامه و برترى خود را بر ديگران عنوان مىكردند و با اصرار و پافشارى مىخواستند اين افتخار را نصيب خود سازند و سرپرستى مريم را خود به عهده گيرند و هيچكدام حاضر نشدند كه از ميان خود بر يكى اتفاق كنند و كفالت مريم را به او سپارند ، زيرا هركدام اميدوار بودند كه بدينوسيله به پروردگار خود تقرب جويند .
زكريا همچنان خود را براى اين افتخار سزاوارتر مىديد و براى كسب اين مقام خود را برتر از ديگران مىپنداشت . آنگاه كه همگى فهميدند ، بعيد است در اين مورد اتفاق نمايند و احساس كردند كه اين موضوع ، جمع آنان را به تفرقه و جبههبندى مىكشاند ، اعلام كردند كه تسليم راى زكريا نخواهند شد و نمىگذارند كه او در اين كار پيش قدم گردد تا اينكه روى كفالت مريم قرعه بيندازند ، پس زكريا نيز راضى شد تا حكم قرعه اختلاف را بر طرف سازد .
پس همه احبار و روحانيون بيت المقدس كنار نهرى جمع شدند و قلمهاى قرعه خود را در آب انداختند ، تا قلم هركس بالا آمد كفالت مريم از آن او باشد ، پس از لحظاتى قلمها زير آب رفت و تنها قلم زكريا بود كه روى آب آمد و قلمهاى ديگران زير آب باقى ماند ، لذا تسليم رأى او شدند و مريم را به او سپردند . از اين پس مريم