تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
آراسته نزد عموى خود رفت تا با تسخير عقل و دل ، او را به دام جمال رعناى خود گرفتار سازد ، سرانجام با طنازى و دلبرى چنان در اين راه موفق شد كه عمويش از او پرسيد : چه آرزويى در سر مىپرورانى ؟ بگو كه من در بند اشاره و اسير فرمان تو هستم . هيروديا گفت : اگر شاه مايل و خرسند باشد ، من جز سر يحيى بن زكريا چيز ديگرى نمىخواهم . اين مرد كسى است كه نسبت به من و شما بدگويى كرده و ما را نقل محافل و ورد زبانها كرده است . اگر شاه با خواهش من موافق باشد مرا خرسند و آسوده خاطر و كينهء مرا بر طرف نموده است . هيروديس اسير هواى نفس و مقهور حسن جمال و زيبايى هيروديا شد و گوش خود را بر نداى وجدان و سخن حق بست و پس از مدت كوتاهى سر يحيى در مقابل چشم دختر برادر قرار گرفت و كينهء او بر طرف و شعلهء خشم وى خاموش گشت ، ولى با اين عمل عذاب الهى را بر خود و بنى اسرائيل نازل كرد . « 1 »
هامش
( 1 ) . به روايتى منقول است به كيفر اين ظلم و جنايت ، حق تعالى بختنصر را بر بنى اسرائيل مسلط كرد و به بدترين خلق خود از ايشان انتقام كشيد . حياة القلوب : 2 / 1057 ؛ قصص الانبياء راوندى : 219 .