چشمش منور شد .
او از اين پس همواره در فكر ساختن يك زندگى شيرين و گوارا بود تا در كنار همسر و شريك زندگى آيندهاش ، راه سعادت و خوشبختى را طى كند و در اين راه از هيچ كوششى دريغ نمىكرد . در اين زندگى است كه امكان سعادت و آسايش براى او مهيا است و روح او اطمينان و راحتى مىيابد . جوان به اميد زندگى سعادتبخش شتاب مىكرد و در وصل آن مىكوشيد و حسرت روز موعود را مىخورد و در انتظار روزى بود كه خدا ازدواج آنان را برقرار سازد و پراكندگى اين دختر و پسر را تبديل به اجتماع نمايد .
اما در اين هنگام اورياى جوان آماده سربازى و حراست از وطن است و جان بركف گرفته در ميان انبوه لشكر داود پيغمبر ، براى جهاد در راه خدا آماده مىشود .
اوريا در انجام حق جهاد سستى نكرد و در رديف سربازان قرار گرفت ، درحالىكه آتش عشق و اضطراب در روح وى شعلهور بود و تنها آرزوى شيرين و اميد زندگى آينده ، او را آرام مىساخت زيرا كه او سابغ را نامزد مخصوص خود مىدانست .
او مىپنداشت كه سابغ از او و او از سابغ است ، انتظار هرچه مىخواهد به طول انجامد و فاصله اين دو نامزد هرچه مىخواهد زياد شود . لذا بايد جوان حق جهاد را ادا كند و آنگاه براى ازدواج با معشوق خود بازگردد .
خيانت بستگان دختر
جنگ طولانى شد و توسعه يافت و جوان چارهاى غير از صبر نداشت ، او بايد در راه جهاد همه چيز را فراموش كند و به رضاى خدا راضى باشد . با طولانى شدن سربازى و دوران فراق ، اوضاع تغيير كرد و اوصاف سابغ براى داود روشن شد و داود متمايل به همسرى با وى شد و تصميم خود را به اطلاع بستگان دختر رساند .
آيا در اين حادثه ، تمام مسئوليت متوجه بستگان دختر نيست ؟ آيا مسافرت اوريا طولانى نشده و آيا رابطهء نامزدى او كهنه نشده است ؟ !
اينگونه عذرها ، بستگان دختر را تحريك كرد تا سابغ را بطور حلال و طيب در