تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
چون انشاء حكم پايان يافت ، آن دو نفر ناپديد شدند و داود مدتى در كار آن دو بينديشيد و ناگهان دريافت كه اين ماجرا آزمايشى بزرگ از جانب خداوند و تنبيهى غيبى براى او بوده است زيرا او بود كه با وجود داشتن نود و نه زن ( زن نكاحى و كنيزان ) ، تمايل به ازدواج با دوشيزه مورد علاقه اوريا پيدا كرد و جوانى را ناكام در رنج هرمان و درد هجران گذاشت و رعايت حال و پيمان و احترام او را نكرد . چون داود رمز مطلب را كشف و حقيقت را درك كرد ، از خداى خود طلب آمرزش نمود و به عبادت پرداخت ، داود به مدت چهل روز در پيشگاه خداى كريم به زانو درآمد و استغفار كرد . خدا هم توبه او را پذيرفت و از لغزش داود درگذشت و مقام پيغمبرى او را حفظ نمود . « 1 »
هامش
( 1 ) . قصه داود عليه السّلام را منابع متعدد و با استناد به روايات مختلف نقل كرده‌اند و بعضى جريان آشنايى داود و نامزد اوريا را بسيار شنيع ذكر كرده‌اند كه با عصمت پيامبران از نظر شيعه سازگار نيست . اما در مقام علت استغفار حضرت داود و افتنان و امتحان خدا نسبت به او نيز نظريات و روايات زيادى وجود دارد كه به ذكر برخى از آنها اكتفا مىكنيم . اول آنكه : استغفار حضرت داود براى گناه نبود بلكه براى تذلل و خشوع و شكستگى نزد حق‌تعالى بود . دوم آنكه : اوريا زنى را خواستگارى كرده بود و آن حضرت بعد از او ، زن را خواستگارى كرد و اوريا همسرى نداشت و داود نود و نه زن داشت ، و اولى آن بود كه زن را براى اوريا بگذارد و چون چنين نكرد ، حق‌تعالى او را به اين مكروه معاتبه فرمود . سوم آنكه : داود اوريا را به جنگ فرستاده بود ، چون خبر شهادت او رسيد ، بسيار متأثر نشد به اعتبار آنكه دانست زن مقبوله‌اى دارد و او را خواهد خواست ، اين نيز مكروهى بود كه مناسب شأن آن حضرت نبود . اما چون گناه نبود ، خدا دو ملك را براى تنبه آن حضرت فرستاد . امّا مجملا بايد دانست كه از پيغمبران گناه صادر نمىشود و ليكن چون نهايت مرتبه كمال انسانى اقرار به عجز و ناتوانى و تذلل و شكستگى و انكسار است و اين معنى بدون صدور فى الجمله مخالفتى حاصل نمىشود ، لهذا حق‌تعالى گاهى انبيا و دوستان خود را به خود مىگذارد كه مكروهى يا ترك اولايى از ايشان صادر گردد تا به عين اليقين بدانند كه امتياز ايشان از ساير خلق به عصمت به تأييد ربانى است و درجات كمال ايشان به سبب هدايت سبحانى است ، و به سبب صدور اين معنى در مقام توبه و انابه و تذلل و تضرع و انكسار درآيند ، و اين معنى موجب مزيد محبت و قرب و كمالات و علو درجات ايشان گردد ( براى اطلاع بيشتر رجوع شود به حياة القلوب ، جلد 2 ، تأليف علامه مجلسى ) .