تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
ترسيدم كه اين تعصب سبب شود كه اين فرزند ، پدر و مادر خويش را نيز بر روش خويش بكشاند و آنان را در وادى كفر و طغيان گرفتار سازد ، ناچار بامر خدا او را كشتم تا دين پدر و مادرش حفظ گردد . من اميدوارم كه خداوند فرزندى شايسته و مهربان به آن دو كرامت كند كه از هر نظر بهتر از او باشد . و اما آن ديوارى كه تعمير كردم به اين جهت بود كه خدا به من وحى كرده بود كه در زير اين ديوار ، گنجى متعلق به دو كودك يتيم پنهان است و اين گنج را مردى صالح براى دو فرزند خردسالش در آنجا دفن كرده است ، من خواستم اين ديوار را حفظ كنم تا كودكان يتيم بالغ و بزرگ شوند و گنج خود را كه حلال و مختص آنهاست بيرون آورند و بوسيلهء آن امور زندگى خود را بگذرانند . « البته اين را هم بگويم كه من اين كارها را به علم و اراده خود انجام ندادم ، بلكه وحى و ارشاد الهى مرا راهنمايى مىكرد و اين تأويل آنچه بود كه تو توان صبر آن را نداشتى » .