عواقب اين رويه ناپسند برحذر دارند و خطاب به او گفتند : اى قارون ! به مال دنيا دل خوش نكن ، زيرا دلبستگى زياد به مال دنيا موجب گمراهى مىشود و خداوند گمراهان و دنياپرستان را دوست ندارد .
ايشان در ادامه به قارون گفتند : ما نمىخواهيم تو دست از مال و متاع دنيا بردارى و از ثروت خود چشم بپوشى ، بلكه مىگوييم تو از مال و ثروت خود بهترين بهره را برداشت كن ، اما به فقيران و مستمندان بىاعتنايى روا مدار و آنها را فراموش نكن .
همانطورىكه خدا به تو كرامت كرده ، شما هم به مستمندان احسان كن ، تا خدا تو را حفظ كند و اموالت را فزونى بخشد و خير و بركت خود را بر تو جارى سازد !
اى قارون ! مگر نمىدانى كه ثروت دنيا مانند سايهاى ناپايدار است كه از بين مىرود و وديعهاى است كه بايد به صاحبش بازگردد ، به ثروت فراوان خويش خرسند و مغرور نباش ، بلكه آن را وسيله رفع نياز دنيوى و سعادت اخروى خويش قرار ده ! پند و اندرز ما فقط به خاطر دوستى با تو است ، تا لطف خدا بر تو جارى باشد .
ما بيم آن داريم ، با اين روشى كه تو در پيش گرفتهاى خدا ثروتت را بگيرد و از بهشت خدا نيز محروم گردى !
بعيد است كه گوش ياغيان براى پذيرش پند و اندرز آماده باشد و كيست كه بتواند سخن حق را به اعماق دل و جان آنان برسانند ؟ ! قلب قارون با حب دنيا آميخته شد و ثروت سرشار بر خودخواهى و تكبر او افزوده است و اينگونه كلمات در او نفوذى ندارد . قارون در مقابل پند و اندرز مشفقانه و نصايح حكيمانه مردم گفت : من احتياجى به نصيحت شما ندارم ، عقل من برتر و رأى من قاطعتر از شماست . اگر من اين مال و ثروت را بدست آوردهام به خاطر اين است كه من از شما سزاوارتر و شايستهتر هستم . اين نصيحتها را براى خويشتن ذخيره كنيد و با آنها امور خود را حفظ و اصلاح نمائيد .
تكبر و خودخواهى قارون را واداشت تا يك روز با لباسهاى فاخر و نفيس خود در ميان مردم عبور كند و ثروت و مكنت سرشار خود را كه خدا به او داده بود با كبر و خودخواهى به مردم عرضه دارد . بيچارگان و بينوايان بنى اسرائيل مىديدند كه قارون با لباسهاى زيبا و بلند ، با غرور و خودخواهى بر مركبى راهوار سوار مىشود و
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 222
مساهمون: محمد أحمد جاد المولى
ص٢٢٢