تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
موسى به اشتباه و نسيان خود پى برد و با تأسف و ناراحتى از خضر عذرخواهى و از فراموشى خود استغفار نمود و گفت : اى خضر مرا به علت فراموشى بازخواست نكن و مرا از شرف رفاقت و از فضل دوستى با خود محروم مگردان كه بعد از اين بر شرط خود استوار خواهم بود . موسى و خضر از كشتى پياده شدند و راه خود را ادامه دادند . در راه ، كودكى خوش‌سيما را ديدند كه با همسالان خود بازى مىكرد ، خضر آن طفل را صدا كرد و به گوشه‌اى برد و او را خواباند و كشت . موسى از تماشاى اين منظره بسيار ناراحت و بىتاب شد ، زيرا گناه قتل در نظرش مهم بود ، او مىديد كودك بىگناهى كه گاهى ممكن است يگانه فرزند پدر و مادرش و اميد آنها باشد ، بىدليل كشته مىشود و قتل وى بدست يك مرد آسمانى و بزرگوار و پيشوايى از رهبران دين صورت مىگيرد ، لذا بار ديگر عهد خود را فراموش كرد و از زير بار پيمان خود خارج شد و گفت : اين كار زشت چيست ؟ اين چه گناهى است كه مرتكب مىشوى ؟ ! و نفسى پاكيزه و بىگناه را قصاص مىكنى ؟ ! براستى كه كار ناپسندى انجام دادى ! » . خضر متوجه موسى شد و بار ديگر پيمان او را متذكر و شرط او را يادآور شد و آنچه به موسى در مورد پرسش و كنجكاوى گفته بود خاطرنشان كرد و ادامه داد : « مگر من به تو نگفتم كه نمىتوانى همراه من شوى و صبر و شكيبايى لازم را ندارى ؟ ! » موسى شرمنده شد و فهميد كه وجود وى بار گرانى است بر دوش خضر ، براى او شايسته بود كه صبر را پيشهء خود سازد و زبان به اعتراض نگشايد تا اينكه خضر حقايق را براى وى تشريح كند تا از آنچه كه نمىداند آگاه گردد . پس با عذرخواهى مجدد ، خود را به رعايت شرط و پيمان مقيد ساخت و عهد بست كه ديگر در سؤال عجله نكند و اگر عجله نمود رفاقتشان به پايان برسد و ارتباطشان قطع گردد . موسى گفت : « اگر بار ديگر تو را مؤاخذه و اعتراضى كردم ، از آن به بعد با من ترك صحبت و رفاقت كن ، كه از تقصير من عذر بر متاركهء دوستى خواهى يافت » . « 1 » با تجديد عهد بار ديگر موسى و خضر به حركت ادامه دادند ، تا اينكه خستگى و
هامش
( 1 ) . سوره كهف ، آيه : 76« إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِي . . . » .
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 217 | محمد أحمد جاد المولى / زمانى