تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
ناراحتى و رنج سفر آنها را از ادامه راه بازداشت . موسى و خضر در راه خود به دهكده‌اى رسيدند و به اميد رفع خستگى و تهيه آذوقه سفر وارد آنجا شدند ، ولى مردم اين قريه در اثر بخل و امساك ، حاضر به پذيرايى آنها نشدند و با برخورد ناپسندى آنان را از خود راندند ، در نتيجه آنها نه جايى براى سكونت يافتند و نه غذايى براى رفع گرسنگى و با شكم گرسنه و تنى رنجور دهكده را ترك گفتند . آنها به هنگام خروج از دهكده ، ديوارى را ديدند كه در آستانه سقوط بود . خضر ايستاد و ديوار را مرمت و آن را تعمير نمود . موسى گفت : جاى تعجب است اين قوم فرومايه را كه با ما بدرفتارى كردند ، اين‌طور پاداش مىدهى و احسان مىكنى ! اى كاش براى كار خود مزدى مىگرفتى تا بوسيلهء آن سد جوع كنيم و جان خود را نجات دهيم !

جدايى خضر و موسى عليهما السّلام

خضر كه يقين كرده بود موسى ديگر توان صبر و بردبارى از اين بيشتر را ندارد گفت : اى موسى ! « اينك هنگام فراق و جدايى من و تو رسيده است و من سر آنچه را كه توان تحملش را نداشتى برايت نقل مىكنم . » آن كشتى كه من آن را سوراخ كردم از آن مستمندانى بود كه در دريا كار مىكردند ، و رزق و روزى خود را به وسيله آن بدست مىآوردند ، اين كشتى وسيله كار آنها بود و بدون آن زندگى ايشان ممكن نبود . ولى پادشاه ستمگرى در جستجوى كشتيهاى سالم است و آنها را به زور از صاحبانش مىگيرد و تحت تسلط خود درمىآورد . من تصميم گرفتم كه آن كشتى را معيوب سازم تا به صاحبان آن ارفاق و مهربانى كرده باشم . تا آنگاه كه مأمورين سلطان اين كشتى را مىنگرند به خاطر عيبى كه دارد آن را رها سازند . گرچه اين عمل من در ظاهر كار باطلى بود ولى در واقع ، مصلحت بود و بوسيلهء آن گروهى از مستمندان آسوده‌خاطر شدند و وسيله ارتزاق آنها در امان ماند . اما كودكى كه او را كشتم ، شخصى ناپاك و بدرفتار و همواره موجب آزار و اذيت مردم بود و مردم از او متنفر و در عذاب بودند ، درحالىكه پدر و مادر او مؤمن بودند و چون غريزه پدر بر دوستى فرزند بنا شده است و از حق و باطل آنان دفاع مىكنند ، من
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 218 | محمد أحمد جاد المولى / زمانى