تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
پند و نصيحت به او مىگفتند : فراموش نكن كه ثروت از ابتداى جهان تاكنون زينت و ابزار بهجت دنيا بوده است . اما هركس كه دلباخته دنيا شود ، خودخواه ، مغرور و خودسر مىگردد و گمان مىكند كسى بر او فضيلت ندارد و ساير مردم از نژاد او نيستند و آنها فقط براى خدمت او خلق شده‌اند ، لذا هرگاه او سخن مىگويد ، مردم بايد با سرافكندگى گوش كنند و هرگاه اشاره كرد بايد آماده باشند ، موقعى كه كسى را احضار مىكند ، بايد فورا حاضر گردد ، بايد مردم مسخر و زيردست او باشند و يا حد اقل اظهار ارادت كنند و اگر چنين نكردند و يا زمزمه مخالفت سردادند بايد آمادهء پذيرش مجازات باشند و محروميتها ، مخصوص كسى است كه دست از خدمت او بردارد و يا در برآوردن اميال او سستى به خرج دهد و به اين صورت هرگونه ظلم و ستم را بر مردم روا مىدارد و پيوسته ثروت و مكنت خود را به رخ مردم مىكشد . اى كاش اين ثروتمندان از خودخواهى خويش مىكاستند و راه صحيح را مىپيمودند و اين موضوع را درك مىكردند كه تنها ثروت ، موجب تواضع ديگران نمىشود و آنان را مريد انسان نمىسازد ، بلكه مردم شيفته احسان و حسن معاشرت هستند . اما قارون در مورد مردم منت و آزار روا مىداشت و مال و ثروت خود را نه ابزار آسايش مردم كه وسيله تخريب و فساد جامعه ساخته بود . شايد ثروتمندان با احسان به مردم مىتوانستند قلبها را متوجه خود سازند و بسيارى مفاسد اخلاقى را از خود دور كنند و از خشنودى خداوند و ثواب آن نيز بهره‌مند گردند . در اين صورت به بهشت جاودان مىرسيدند و سعادت دنيا و آخرت را براى خود حفظ مىكردند ولى مال و ثروت چشم دل دنياطلب را كور مىكند و غرور و خودخواهى باعث مىشود كه فرد فقط انسانهاى متملق و فريبكار را ببيند و تنها سخنان منافقين را بشنود و آه و ناله مظلومان و محرومان براى او قابل درك نباشد . بنى اسرائيل مىديدند ، قارون بر طغيان و ستمگرى خود اصرار مىورزد و همه روزه روش جديدى در تجمل و آرايش خود به كار مىگيرد و تنها در فكر افزايش مال و ثروت است و فقر و گرسنگى ديگران براى او اهميتى ندارد . لباسهاى فاخر مىپوشد ، گرچه ديگران عريان و برهنه باشند . خلاصه آنكه او راه ظلم و طغيان را پيش گرفته و با غرور و تكبر بر مردم منت مىگذارد . لذا مردم تصميم گرفتند او را از